ماڵه‌وه‌ > NNSROJ > کۆچی دوایی “عەبباس کەمەندی”، هونەرمەندی ناسراوی کورد

کۆچی دوایی “عەبباس کەمەندی”، هونەرمەندی ناسراوی کورد

kemendi-1NNSROJ: سەرلەبەیانیی ئەمڕۆ پێنجشەممە ١ی خەرمانان، “عەبباس کەمەندی”، گۆرانیبێژ، نووسەر، نیگارکێش و دەرهێنەری کورد، لە تەمەنی ٦٢ ساڵیدا، لە نەخۆشخانەیەکی سنەی ڕۆژهەڵاتی کوردستان کۆچی دوایی کرد.

بە گوێرەی زانیارییەکانی ناوەندی نووچە و شرۆڤەی ڕۆژ، ئەو هونەرمەندە کوردە لە ئاکامی جەڵتەی دڵدا کۆچی دوایی کردووە.

رەوشی تەندروستیی ئەو هونەرمەندە کوردە، لە دوو ساڵی دواییدا بە “خراپ” وەسف دەکرا و تەنانەت میدیاکاندا چەند جار، بە هەڵە هەواڵی مەرگیان بڵاوکردبۆوە.

عەبباس کەمەندی، لەدایکبوونی ساڵی ١٣٣١ی سنە، یەکێک لە سیما دیارەکانی هونەر، ئەدەبیات و شانۆی کوردییە و دەیان بەرهەمی موسیقی، فیلمنامە، شانۆ و شێعری لەپاش بەجێ ماوە.
م.م.

Advertisements
:هاوپۆله‌کانNNSROJ
  1. : رۆژپڕێس|Rojpress
    22 ئایار 2014 له‌ 09:18

    عباس کمندی (زاده ۱۳۳۱ سنندج) خواننده، آهنگساز، شاعر، نویسنده، نقاش و کارگردان است.

    محتویات [نهفتن]
    ۱ زندگی نامه
    ۲ سبک اشعار و آهنگ ها
    ۳ آثار
    ۳.۱ کارها
    ۳.۲ فیلمنامه ها
    ۳.۳ برنامه های تلویزیونی
    ۳.۴ کتاب ها
    ۴ منابع
    زندگی نامه[ویرایش]
    عباس کمندی متولد سال ۱۳۳۱ در شهر سنندج. از همان سنین کودکی با ادبیات فولکلور کردی آشنا می شود و آثار نبوغ وی برای آشنایان نمایان شده. در سن شانزده سالگی به شعر سرایی، قصه نویسی، قصه پردازی مشغول بود. به گفته خود وی از هیچکس تقلید نکرده و سبک مخصوص به خود را دارد. سال ۱۳۴۹ در سن ۱۸ سالگی در یک مسابقه داستان نویسی در رادیو سنندج مقام اول را کسب نموده. و با توجه به کسب این مقام توسط مدیر وقت رادیو به کار در رادیو سنندج دعوت شد. در سال ۱۳۵۰ پس از شرکت در یک شب شعر با حضور جمعی از بزرگان ادبیات ایران از جمله “رحیم معینی کرمانشاهی” که با ارایه تنظیم شعر حافظ مسئولیت ترانه سرایی خانه فرهنگ و هنر به عهده وی گذاشته شد. تا سال ۱۳۵۶ نود و پنج درصد ترانه هایی که در رادیو سنندج ضبط می شد از خانه فرهنگ و هنر ارایه می گردید. پس از انقلاب با همکاری گروه کامکار کارهای نو ای را شروع کرد.این هنرمند بزرگ در تاریخ 1393/3/1 به دیار حق شتافت[۱]

    سبک اشعار و آهنگ ها[ویرایش]
    سبک اشعاری آهنگ های عباس کمندی عاشقانه است و بیشتر آن ها از شاعران هورامان (اورامان) گرفته شده است و تا کنون از وی آهنگی راجع به جنگ وکشتار و خون ریزی ثبت نشده.[۲]

    آثار[ویرایش]
    کارها[ویرایش]
    کارهای انجام شده توسط آقای عباس کمندی

    ۱- سرودن اشعار بیش از ۱۵۰ ترانه
    ۲- ساخت و اجرای بیش از ۶۰ آهنگ و ترانه
    ۳- اجرا و ارایه مجموعه های آهنگ (گلاویژ، پرشنگ، اورامان، کیژی کورد در ۳ شماره)
    ۴- گردآوری مظاهر فرهنگ فلکلوریک (فرهنگ مردم)
    ۵- گردآوری و تحقیق زندگی نامه شخصیت های کرد و تبدیل آن به فیلمنامه از آن جمله (سنجرخان، سید عطا کل، زندگی پهلوان حسین گلزار کرمانشاهی، غارت آثار زیویه، میر نوروزی و…)
    فیلمنامه ها[ویرایش]
    ۱- اسب
    ۲- یک سبد علف
    ۳- پرواز در قفس
    ۴- ارثیه مامه رحیم
    ۵- عضو جدید اوپک
    ۶- نبرد رمادیه
    ۷- کوچه سرخ
    ۸- کاروانسرا
    ۹- وکیل اول
    ۱۰- قلم و شیطان
    ۱۱- پهلوان پنبه
    برنامه های تلویزیونی[ویرایش]
    ۱- داستانی منزل نو مبارک
    ۲- عروسکی پهلوان پنبه
    ۳- مستند دستان سرایان
    ۴- مستند کهنه هواران ( معرفی مشاهیر کردستان )
    کتاب ها[ویرایش]
    ۱- دیوان شعر کردی و فارسی
    ۲- جمع آوری اشعار دیوان میرزا شفیع
    ۳- ورزش باستانی و پهلوانان کرد
    ۴- زندگی نامه سید علی اضعر کردستانی
    ۵- اورامان
    ۶- رمزگشایی در مظاهر فرهنگی
    ۷- گردآوری اشعار هیجایی ایرانی قبل از اسلام
    منابع

  2. : رۆژپڕێس|Rojpress
    22 ئایار 2014 له‌ 09:18

    کمندی از “حسن زیرک”، “کامکارها” و “شیرکو بیکس” می گوید / گفتگوی خواندنی با عباس کمندی
    آکام نیوز
    ارسال به دوست نسخه چاپی نسخه چاپی
    آکام نیوز: “عباس کمندی” خواننده معروف سنندجی از جمله شخصیت های برجسته موسیقایی است که به دلیل فراز و فرودهای بسیار در زندگی هنری طی این سال ها همیشه مورد توجه رسانه ها قرار داشته است.
    ۱۳۹۱ يکشنبه ۷ آبان ساعت 01:43

    آکام نیوز: “عباس کمندی” خواننده معروف سنندجی از جمله شخصیت های برجسته موسیقایی است که به دلیل فراز و فرودهای بسیار در زندگی هنری طی این سال ها همیشه مورد توجه رسانه ها قرار داشته است.

    جدای از رسانه های داخلی طی سال های اخیر برای بسیاری از نشریات و خبرگزاری های فعال در اقلیم کردستان نیز به بهانه های مختلف سعی کرده اند به این هنرمند مطرح بپردازند. چندی پیش ماهنامه معتبر “رامان” گفتگویی بسیار مفصل را با عباس کمندی منتشر کرده و طی آن آزاد عبدالواحید سردبیر این مجله از هر دری با این خواننده مطرح موسیقی کردی صحبت کرده بود. نظر به اهمیت این گفتگو و جالب توجه بودن آن، بخشی از این گفتگوی طولانی را در ادامه می خوانید:

    آقای کمندی ابتدا دوست دارم قدم به قدم و مرحله به مرحله با شما پیش برویم، تا از وضعیت و نحوی زندگی خانواده شما بدانیم و می پرسم: محیطی که شما در آن زندگی کرده اید، تا چه حد در گرایش شما به هنر و ادبیات موثر بوده است؟

    خانواده پدری من جزء عشیره قاڵقاڵی بودند، کار آنها قصابی و کشاورزی بوده است اما همیشه پدرم شمشاڵ می نواخت و بیشتر عموها و عمه ام از صدایی خوش برخوردار بودند، من نیز در چنین محیطی رشد کردم. از همان کودکی با ادبیات فولکلور کردی آشنا شدم. به دلیل آنکه خانواده ما خانواده ای پایبند به آداب و رسوم کهن کردی بود ترانه های اصیل را شناختم و با مرحوم «عطاءالله سعید منصور» که یکی از خوانندگان خوش صدای مناطق «گوڵباخی و قاڵقاڵی» بود آشنا شدم. علاوه بر این ژنتیک در استعداد من بی تاثیر نبوده است، زیرا با وجود آنکه من پدرم را ندیده اما نقل بود که او خالکوبی می کرده است، نقش هایی از رستم و سهراب و … را بر روی بدن کسانی دیده ام که گفته اند کار پدرم بوده است. اینها را بر حسب ژنتیک به همراه داشته ام. اما در کل خودم هم نمیدانم چه بگویم؟

    اینگونه به نظر می رسد که خانواده پدریتان بیشتر از خانواده مادریتان بر شما تاثیرگذار بوده اند؟

    آری، برای صدای زیبا و شعر و ادب فولکلور چنین بود. پدربزرگ من بسیار به میراث و آداب و رسوم کهن کردی پایبند بود. او بی سواد و حتی مخالف تحصیل بود. دوست نداشت که در خانواده اش کسی تحصیل کند و می گفت کسانی که تحصیل می کنند کافر می شوند. پدربزرگم 124 سال زندگی کرد. من 45 ساله بودم که پدربزرگم فوت کرد. همه اینها بر من تاثیرگذار بوده اند. عموی خدا بیامرزم صدای بسیار زیبایی داشت. قهوه خانه ای اینجا بود که به آن قهوه خانه پهلوان عزیز رحمانی می گفتند. یک بار عزیز رحمانی عمویم را صدا می زند و می گوید: صدیق بیا و چند دهن “حسن زیرک” برایمان بخوان.

    عمویم می خواند و نمی داند که حسن زیرک هم در قهوه خانه است. زیرک با کنایه خطاب به او می گوید: صدای زیبایی داری، بی گمان… ! عمویم با او دست به یخه می شود، عزیزخان می گوید دست بردار او خود “حسن زیرک” است. صدای او زیبا بود، اما سبک حسن زیرک را نداشت.

    بااین حساب صدای زیبای شما به عمویتان رفته است؟

    من سبک خودم را در خوانندگی دارم و هیچگاه از هیچ کس تقلید نکرده ام … به همین دلیل هم بود که توانستم در این عرصه به فعالیت بپردازم.

    اشعار شما بیشتر بزمی هستند و به کار ترانه می آیند؟

    آری چنین است، من شعرهایی مخصوص ترانه دارم که با اشعار دیگر متفاوت است. اشعار من غزل اند و از روح شاعر منبعث شده اند، هیچ علاقه ای به سرودن شعر در مورد جنگ و کُشت و کشتار و … ندارم و برای هیچ کس از جنگ نمی گویم. چیزی که درونم را روشنی می بخشد و تنهایی هایم را با آن قسمت می کنم عشق و محبت به انسان ها و حتی حیوانات است و بیشتر در این زمینه ها شعر می گویم.

    شما که به خواندن ترانه و آهنگسازی روی آوردید، چرا نواختن هیچ سازی را یاد نگرفتید؟

    علاقه ای نداشتم، البته با آلات آهنگسازی می کنم … یک “سه تار” هم دارم اما نوازنده نیستم و تنها برای خودم است. بیشتر ترانه هایم کار خودم بوده اند، اما اشعارم را بیشتر از شاعران هورامان انتخاب کرده ام و از آنها بهره برده ام و گهگاه نیز خودم را با آنها شریک کرده ام و اشعار را ترکیب کرده ام. متاسفانه نتوانستم آن سبک را ادامه دهم و اگر امروز از دنیا بروم حداقل سه ترانه بسیار زیبا و منحصر به فرد را با خود به زیر خاک می برم. کسی نیست که بتواند آنها را اجرا کند و بتوانم به او بگویم اینها را تو بخوان، مگر عباس کمندی دیگری به دنیا بیاید که من تاکنون کسی را چنین حنجره و صدایی نیافته ام و خودم هم پول لازم برای کار بر روی آنها و عرضه آنها به بازار نداشته ام.

    یعنی مشکل اصلی شما عدم حمایت مالی بوده است؟

    بله، بی پولی. من علاقه ای به کنسرت و … ندارم. یعنی دوست ندارم بروم و پول جمع کنم. به هر حال تا جایی که امکان داشته است کار کرده ام. اما امروز اگر بخواهی کار قابل قبول را ارائه دهی که در آینده نیز ماندگار باشد حداقل به 20 هزار دلار پول نیاز است و من این پول را ندارم.

    اصالت ترانه های شما تنها از هورامان آمده است یا از جای دیگری نیز تاثیر پذیرفته اید؟

    زمانی که احساس می کنی چیزی متعلق به خودت است و با دست آبا و اجداد خودت ساخته شده است، در مقایسه با چیزی که از روسیه و آمریکا برایت آورده اند توجه بیشتری به آن خواهی کرد … زیرا آن را بخشی از رگ و پوست خودت می دانی. من اگر به سمت موسیقی هورامان رفته ام، در واقع به سمت اصالت هورامان رفته ام. یادم می آید به “هجیج” رفته بودیم و دستمال، بشقاب، لیوان و … دیگر وسایل سفری را هم با خود بردیم. در پایان به خانواده ای که در باغ آنها مهمان بودیم گفتیم که این وسایل استفاده نشده ما برای شما. گفتند ما اینها را نمی خواهیم و اگر شما بروید آنها را دور می اندازیم. گفتند طبق سفارش «کۆسه‌ی هه‌جیج» باید از چیزهایی که خودتان ساخته اید استفاده کنید. ما این پلاستیک و … را نمی خواهیم. این اصالت توجه مرا به خود جلب کرده است. “نود و نه پیر هورامان” نود و نه سفارش و نصیحت برای مردم هورامان به یادگار گذاشته اند. نود و نه کار. گیوه بافی، باغداری، دامداری و … و هرکدام از این کارها تحت نظارت پیری بوده است. فردی راهنما که مرا همراهی می کرد “لنگ” بود. قاطری با خود آورده بد و مرا از روستای «چه‌شمی» به روستای «ژان» می برد، از کوه بسیار سختی عبور می کردیم، از قاطر افتادم و وضعیتم بسیار بد شد. آن زمان بسیار جوان بودم. در هورامان به دلیل کوهستانی بودن خاک را به کوهها منتقل کرده اند و در آن باغ و مزرعه و … ساخته اند، خانه های آنها بسیار کوچک است، حداکثر 100 تا 200 متر. روی کوه ایوانی وجود داشت که به دلیل بارندگی یکی از سنگهای آن از دیوار افتاده بود و به فاصله 30 -40 متر از دیوار دور شده بود. فرد راهنما قاطرش را به جایی بست و گفت کاری دارم و الان برمی گردم. سنگ را برداشت و با مشقت بسیاری آن را سر جای خود قرار داد و بر روی آن خاک ریخت. به او گفتم: باغ تو است؟ گفت: نه؟ گفتم: پس باغ کیست؟ گفت: چه می دانم. گفتم: پس چرا خودت را اینقدر خسته کردی؟ گفت: نه این امر دستور پیر «شه سوار» است، اگر سنگی از ایوانی جدا شده باشد و تو آن را ببینی باید آن را سر جای خودش بگذاری. این چیزها برایم بسیار جالب بود، در طول تاریخ مردم هورامان اینگونه در میان سنگ و کوه و … زندگی کرده اند. حتی تا زمان شاه نیز هورامی ها به سربازی نمی رفتند. می گفتند که ما از شما چیزی نمی خواهیم و چیزی هم به شما نمی دهیم، زندگی سختی داریم و نمی توانیم دو سال پسرمان را به سربازی بفرستیم. اما امروز نه، امروز جاده دارند و به هر خانه هورامان که سر می زنی ماهواره دارند و از امکانات دهکده جهانی استفاده می کنند. از آینده چیزی نمی دانم، اما فکر می کنم این پدیده همچون زهری برای اصالت هورامان است.

    به عشق همین شما زمانی در تلویزیون سنندج درباره ادبیات هورامی برنامه ساختید؟

    بله، من برنامه «کۆنه‌هه‌واران» را ساختم. این برنامه در مورد ادبیات هورامان شامل زندگی نامه 14 تن از شاعران هورامی بود. بسیار علاقه مند بودم چنین کاری را در کردستان عراق نیز انجام دهم و به آنجا سفر هم کردم اما آنجا فردی را به من معرفی کردند که اینکاره نبود و اصلاً نتوانستم با او کنار بیایم و او را تحمل کنم.

    شما در رادیو نیز کار کرده اید، برای اولین بار در کدام رادیو کار کردید؟ در چه سالی بود؟ آنجا چه کاری انجام می دادید؟

    سال 1349 شمسی (1970 میلادی) رادیو سنندج اعلام کرد مسابقه داستان نویسی برگزار می کند. من داستانی با عنوان «شه‌وبۆ و حه‌مه‌شوان» نوشته بودم که داستانی رمانتیک و عاشقانه بود اما با نظم نوشته شده بود. این داستان در کردستان مقام اول را به دست آورد. از من دعوت به همکاری شد و پس از آن چند داستان دیگر برای رادیو سنندج نوشتم.

    در چه سالی به تلویزیون سنندج رفتید و با آنها همکاری داشتید؟

    سال 1351 شمسی (1972 میلادی) تلویزیون سنندج تاسیس شد، پس از آن من برای آنها سناریو می نوشتم. سناریوهای زیادی از من از آن تلویزیون پخش شده اند. برای مثال «میر نوروزی» و «رد پای شغال» از تلویزیون تهران و سراسری پخش شدند. در سنندج بسیاری از داستانهایم فیلم شده اند. من در سال 1349 (1970 میلادی) به شیوه ای رسمی با عنوان شاعر و نویسنده و محقق وارد دنیای هنر شدم و این همزمان با مرحوم سواره ایلخانیزاده بود که ایشان در کرمانشاه کار می کرد و من در سنندج.

    لطفاً در مورد اینکه برای اولین بار کار دوبلاژ کردی انجام داده ای بیشتر برایمان شرح دهید.

    مردی به نام کاک شریف که امیدوارم خدا بیامرزدش آرایشگر بود، کلاهی شاپویی بر سر گذاشته بود و بسیار به “هاردی” شباهت داشت، و همسایه ای نیز داشت (کاک عه‌بێ) که لاغر بود و این دو گهگاه باهم درگیری لفظی پیدا می کردند و این برایم بسیار جذاب بود. من که لورل و هاردی را نگاه کردم دیدم که اینها کاک شریف و کاک عه‌بێ خودمانند. من بر روی پروژکتور آنها را به زبان کردی دوبله کردم و اتفاقاً کار زیبایی از آب در آمد و برای مردم هم کاری تازه به شمار می رفت و توجه بینندگان را به خود جلب کرده بود. برای مثال لورل به هاردی می گفت: «ئه‌ولی وه‌ڕ» در حالی که اصل آن اولیور بود، من حالتی کردی به آن داده بودم. طوری شده بود که مردم می گفتند ما فکر می کنیم که لورل و هاردی به راستی کرد هستند و دیگر لورل و هاردی فارسی را دوست نداریم. من خودم به جای چهار شخصیت صحبت کرده ام.

    در تلویزیون چه؟

    در تلویزیون هم یک بار. اثری موزیکال با نام خواستگاری، که نوشته خودم بود. آن دوران دوران ناصر ملک مطیعی و بهروز وثوقی و … بودند، اما علاقه ای به آن نداشتم. سه روز پس از آنکه اولین ترانه ام (پلی بک) از تلویزیون پخش شد، چنان کتکی خوردم و چنان بلایی بر سرم آوردند که مرغهای آسمان به حالم گریه کردند. بینی و دندان و … را شکستند و پس از آن گفتم که دیگر چنین کاری انجام نخواهم داد.

    ترانه ات بحث برانگیز بود؟ یا به دلیل شرایط اجتماعی آن زمان با تو آنگونه برخورد شد؟

    نه، به دلیل حسادت بود. صفحه ام وارد بازار شده بود، عکس من بر روی صفحه بود (صفحه سه‌بری گوڵفرۆش)، همه دختر مدرسه ای های سنندج عکس “داریوش” و خوانندگان فارس را بر روی کتابهایشان گذاشته بودند، از بخت بد من دختری هم عکس من را روی دفترش گذاشته بود، برادر آن دختر برادران دیگرش را جمع کرده بود تا مرا کتک بزنند و بفهمند چرا آن دختر عکس من را بر روی دفترش چسبانده است. فرهنگ بسیار اشتباه و نابابی داریم.

    تو کارهای زیادی انجام داده ای و استعداد خود را در زمینه های بسیاری نشان داده ای، اما در میان این همه زمینه کاری باید زمینه ای باشد که به آن علاقه بیشتری داشته باشی، بیشتر علاقه مند به فعالیت در کدام زمینه بوده ای؟

    آرزویم این بوده است که کردستان در زمینه فیلم و سینما به جایگاهی برسد که در سطح دنیا حرفی برای گفتن داشته باشد. من آثار یلماز گونای را بسیار دوست دارم، زیرا کرد را به دنیا معرفی کرد. دوست داشتم به نوعی تاریخ خودمان را در آن فیلمها نشان دهم … «کۆچی سوور» اولین فیلمنامه ای بود که نوشتم، در مورد سفر ملا مصطفی بارزانی به روسیه بود. مردی به نام منصور اردلان که امیدوارم خدا بیامرزدش به من گفت که با کاک مسعود بارزانی دوست است، آن زمان مسعود بارزانی در کرج بود و کردستان هنوز در دست صدام. فیلمنامه را به او دادم تا برایش ببرد، به او گفته بود که من نمی توانم از شما حمایت کنم، کار شما به پول هنگفتی نیاز دارد و ما در حال حاضر قادر به انجام چنین کاری نیستیم.

    اکنون که در کردستان عراق وضعیت مناسب است، برای انجام این پروژه اقدامی نکرده ای؟

    من یک بار که به سلیمانیه رفتم با خودم عهد بستم که دیگر به کردستان عراق نروم، زیرا با من به طرزی بسیار ناشایست رفتار شد.

    من برای سلیمانیه احترام قائلم، اما ممکن است که در آنجا تنها با افرادی مشخص ملاقات کرده باشی، اگر به اربیل بیایی وزارت «ڕۆشنبیری»، بخش و مدیریت سینمایی دارد…

    در شهر سلیمانیه تنها بدرفتاری دیدم و دیگر هیچ … سفرنامه سلیمانیه را نوشته ام و وقتش که برسد آن را چاپ خواهم کرد و شرح می دهم که در مدت 10 روز چه بر سرم آمد.

    هنر آهنگسازی را چگونه یاد گرفتید؟

    خاطره ای با استاد حسن کامکار دارم که مربوط به زمان جوانی ام است. من برای اولین بار که برای گرفتن جواب نمایشنامه ای که نوشته بودم رفتم پدر کامکارها را دیدم. یادش به خیر. من همراه یکی از دوستان خواننده ام به نام رحیم صلواتی بودم و اولین بارم بود که می دیدم سازی را می نوازند. دو نفر به نام های آقای صدیقی و آقای وارستگان که هر دو شاعر بودند باهم درگیری لفظی پیدا کردند. شنیدم که گفت: آقاجان بیست روز است که این شعر را برده اید و الان که پس آورده اید با آواز سازگار نیست. در جواب گفت: هر چه را که به من داده اید به صورت شعر در آورده ام. شعر در مورد تاریخ 2500 ساله ایران بود. گفت که نه محتوای خوبی دارد و نه با آواز سازگار است.

    شاعران ناراحت شدند و رفتند. کسی به نام آقای فلسفی آنجا بود که سنتور می نواخت، یادش به خیر مرحوم کامکار گفت: فلسفی کسی را نمی شناسی که به من معرفی کنی؟ وقت زیادی نداریم. مسئول رادیو نیز که آقای ستوده بود گفت نه کسی را سراغ ندارم. گفتم استاد می شود شعر را به من بدهید، نگاهی کرد و به من اهمیتی نداد. گفت فلسفی چکار کنیم، گفتم آقای کامکار من می توانم این کار را انجام دهم. گفت: عزیزم این که کار بچه ها نیست. (می خندد) این برای تاریخ 2500 ساله ایران است، می توانی؟ گفتم آری می توانم. فلسفی گفت: می گوید می تواند و تو هم کس دیگری برای انجام این کار نداری، کار را به او بده شاید توانست.

    در پایان کار را به من داد و گفت کی آن را برمی گردانی؟ گفتم: فردا خوب است. گفت نه پس فردا صبح آن را برگردان.

    هنگامی که کار را برگرداندم و با سرودها آن را ترکیب کرد دید که با سرودها همخوانی دارد. چیزی به من نگفت و بلند شد و پیش آقای ستوده رفت و شعر را به او نشان داد. ستوده گفته بود که این شعر زیبا مال کیست؟ مرحوم کامکار گفته بود اگر بگویم مال کیست باورت نمی شود. پیش من برگشت و به من گفت اگر بگویی شعر مال کیست جایزه ی ویژه ای پیش من داری.

    گفتم آقای کامکار به خدا شعر مال خودم است. مرحوم کامکار گفت که من ریشم را در آسیاب سفید نکرده ام به من بگو شعر مال کیست، هدیه ای بسیار خوب به تو می دهم. شروع به گریه کردن کردم و گفتم شعر مال خودم است. فلسفی گفت: راست می گوید مال خودش است. مرحوم کامکار گفت شعر مال توست؟ گفتم: بله. از من پسید: اولین سلسله پادشاهی ایران کدام سلسله بود. به خودم گفتم: دو جواب دارد، اگر من بگویم ماد ممکن است آنها بگوئید نه، یا سلسله ای که برای آن جشن گرفته اند یعنی هخامنشی است. بالاخره گفتم: هخامنشی … گفت: هخامنشی ها! و رو بقیه گفت می گوید هخامنشی ها! یکی جواب داد: می خواهی بگوید قاجارها، (می خندد) به هرحال به این ترتیب شاعر دربار آقای کامکار شدم! و تا سال 1357 (1978 میلادی) کارم ادامه داشت. هر ماه باید چهار ترانه برای آرشیو رادیو می ساختیم که حداقل دو تای آنها شعر من بود.

    آهنگسازی آنها نیز بر عهده خودت بود؟

    نه، آنها آهنگها را به من می دادند و من آنها را تبدیل به شعر می کردم و پس از ارزیابی برای قسمت تولید و پخش ارسال می شد.

    اگر کسی بخواهد آهنگ اصیلی بسازد که به ترانه و سبک و اصالت کردی گذشته نزدیک باشد، باید چکار کند؟ برای کسانی که آهنگسازند یا برای خوانندگان توصیه ات چیست؟ به جوانان چه می گویی، که امروز مردم از آنها گله دارند و می گویند که ترانه های آنان اصیل نیست؟

    می گویند از کسی پرسیدند شهر شما اثر تاریخی دارد؟ گفت: نه اما دولت قول داده است که برایمان بسازد. امروز مگر می شود که آهنگ قدیمی بسازی؟ نمی شود… زیرا باید همراه با دنیا به پیش بروی، اما اگر با موسیقی اصیل خودت آشنایی داشته باشی، اگر ایده ای نیز داشته باشی، ایده ای اصیل خواهد بود. اصل خود خواننده است که چه سبکی را برمی گزیند؟ علایقش چیست؟ اگر بیشتر به موسیقی عربی علاقه داشته باشد، کارهایش به سمت موسیقی عربی متمایل خواهد شد، اگر به موسیقی های فارسی و ترکی علاقه داشته باشد همچنین و اگر به موسیقی کردی علاقه داشته باشد به سمت موسیقی کردی خواهد رفت.

    آیا احساس می کنی که ترانه های فارسی بر روی هنرت تاثیر گذاشته باشند؟

    ترانه های فارسی بر من تاثیرگذار نبوده اند، من بر ترانه های فارسی تاثیر گذاشته ام.

    دلیلت چیست؟ دوست دارم این مسئله بیشتر برایم روشن شود؟

    اگر ترانه کردی را به فارسی تبدیل کنی، به موسیقی ایرانی تبدیل می شود، اما اگر ترکی را به فارسی تبدیل کنید همان موسیقی ترکی باقی خواهد ماند! اما هرگاه کردی را فارسی کردید در آن گم می شود، زیرا این دو زبان یک از یک ریشه اند. برای مثال ما مقام های «هۆره‌ و سیاچه‌مانه‌» را داریم که مقام های کهن کردی اند و «هۆره‌» نیز یک نوع نیست و شامل سه شیوه «هۆره‌، لۆره‌، مۆره‌» است. سیاچه‌مانه‌ بسیار کهن است اما در میان فارس ها و در آتشکده های یزد هنوز هۆره‌ باقی مانده است، زیرا هۆره‌ مدح اهورامزدا است. هۆره‌ موسیقی دیرین کرد است، اما مقامات دیگری مانند «ئه‌ڵڵاوه‌یسی و حه‌مه‌ که‌چه‌ڵی» را داریم که کهن اند اما از مقامات باستانی کرد نیستند. باستانی یعنی بیشتر از 1000 سال عمر داشته باشند. اکنون اگر شما اگر مقام های علی مردان را با ترانه های گلپایگانی و ایرج مقایسه کنی شبیه همدیگرند، اما به هۆره‌ و سیاچه‌مانه‌ شباهتی ندارند. فارس و کرد هم ریشه اند، هخامنش جای ماد را گرفت و دخترزاده بر علیه پدربزرگ خود شورید و قدرت را از او گرفت. نام دخترزاده هخامنش بود، ماد جای خود را به هخامنش داد و کرد و فارس از هم جدا شدند. فارس یعنی سوار که کلمه ای عربی است، یعنی کسانی که بر روی اسب زندگی می کردند و همیشه در حال مهاجرت و قشلاق و ییلاق بودند.

    امروز پدیده دیگری ظهور کرده است و آن نیز روی آوردن خوانندگان به ترکیه است تا ترانه هایشان را به کمک نوازندگان ترک اجرا کنند و به همین دلیل اصالت از روح کرد دور شده است؟

    اینان در کردستان به شاه دزد معروفند، یعنی دزدی که از دزد دیگری دزدی کند! چون ترکها از اعراب دزدی کرده اند و موسیقی کنونی ترکها متعلق به خودشان نیست بلکه آن را از اعراب گرفته اند و در آن تغییراتی داده اند. اکنون نیز خوانندگان ما از آنها تقلید می کنند، از ترکها می گیرند و با نام موسیقی کردی به مردم ارائه می کنند، اما چنین پدیده ای هیچ گاه نمی تواند در موسیقی کردی برای خود جایگاهی پیدا کرده و ماندگار شود.

    اما این پدیده به ویژه از طرف جوانان با استقبال زیادی مواجه شده است.

    خوب طبیعی است که با استقبال مواجه می شود، نباید از جوانان گله و شکایت کرد، بیشتر آنان عاشق اند و با آن ترانه ها آرام می گیرند، اما این ترانه ها همانطوری که آمده اند، همانگونه نیز خواهند رفت و کسی حتی وجود آنها را به یاد هم نمی آورد، اما ترانه های خودمان متفاوت است. «عثمان هورامی» توانایی خواندن همراه با ساز را ندارد و اگر برای او ساز بنوازی گیج می شود، اما صدای او تا ابد در هورامان ماندگار است. در حالی که صدها ترانه با ارگ و … خوانده شده اند و مردم آنها را به یاد نمی آورند. ترانه کردی چنین است، کسانی در جامعه حضور دارند که اجازه نابودی به این میراث را نمی دهند. نیازی به دفاع ما ندارد زیرا موسیقی در حال پیمودن راه خود است.

    آیا تاکنون ترانه و موسیقی کردی همراه با زمان حرکت کرده است؟

    بله، همراه با زمان در حال حرکت است، اما تنها کاری که می توانیم برای جلوگیری از نابودی موسیقی سنتی و اصیل انجام دهیم، بی ارزش نکردن موسیقی سنتی و اصیل است. نباید بگوییم که این روستایی و آن یکی شهری است، همه آنها احترام خود را دارند. موسیقی امروز نیز احترام خود را دارد و اگر تو را آرام کند می توانی از آن استفاده کنی و مشکلی پیش نخواهد آمد.

    غیر از اشعار خودت، برای شعر کدام یک از شاعران دیگر آهنگسازی کرده ای؟

    اشعار «ئه‌حمه‌د به‌گ کۆماسی، مه‌وله‌وی تاوگۆزی، وه‌لی دێوانه‌، جیهان ئارا پاوه‌یی» که ممکن است اسم آخری برای شما نا آشنا باشد.

    آیا شعر شاعران امروزی مانند «شێرکۆ بێکه‌س» و … را می خوانید؟

    راستش را بخواهید من از شعر«شێرکۆ بێکه‌س» چیزی نمی فهمم، اما اشعار «عه‌بدوڵڵا په‌شێو» را دوست دارم. کسان دیگر را نمی شناسم، «عه‌بدوڵڵا په‌شێو» را هم کسی برایم خواند و مورد پسندم بود. اگر شاعران کلاسیک را بگویی همه را می شناسم، اما شاعران امروزی را نمی شناسم.

    برای چند خواننده آهنگسازی کرده اید؟

    برای کسی آهنگسازی نکرده ام، اما شعر گفته ام.

    تنها شعر، چرا؟ کسی را نزدیک به سبک یا صدای خودت نیافته ای؟

    نه… همانطور که گفتم فقط برای خودم آهنگسازی کرده ام و نه برای هیچ کس دیگر.

    می گویند همه کارهای ترانه هایتان از قبیل شعر، آهنگسازی و حتی ضبط آن نیز کار خودتان است، درست است؟

    آری، چنین است.

    این نیز یعنی ضبط ترانه هایتان به نحو احسن برایتان از اهمیت خاصی برخوردار است، شاید یکی از دلایل کم بودن تعداد ترانه هایتان نیز همین باشد؟

    آری، درست است. زیرا من بر روی کار بسیار حساسم و معتقدم کار هنری باید به گونه ای انجام شود که جاودانه باشد. باید همراه با پژوهش و تفکر باشد. ترانه «نه‌تۆرێ» کار چندین شورای حل اختلاف را انجام داد. بسیاری از زنان و مردانی را که باهم اختلاف داشتند را باهم آشتی داد و به همین دلیل می گویم که باید کار با تفکر همراه باشد. به یاد دارم آن دوران که اوضاع اقتصادی مردم نا به سامان بود و زنان و مردان زیادی از هم جدا شده بودند، همسایه ای داشتیم که از زنش جدا شده بود، دو فرزند داشتند. مادرش از او خواهش می کرد که دنبالش برود، او نیز می گفت که من منت پدرم را نمی کشم. به فکر فرو رفتم و گفتم چقدر خوب می شود اگر کاری می کردم که به آسانی از درون مردی در مورد زنش بحث می کرد. اگرچه مردان زیادی با این کار مخالف بودند و گفتند که تو ارزش مرد را پایین آورده ای، گفتم این طور نیست. حقیقت چیزی است که در جامعه وجود دارد، حقیقتی اجتماعی، انشاالله این ترانه سبب آشتی اینان شود. افراد زیادی نیز از من تشکر کردند و گفتند پس از 4-5 سال، ترانه تو کاری کرد که با همسرم زندگی مشترکمان را از نو شروع کردیم.

    کسی همچون شما که در عرصه های شعر و آواز و ترانه کار کرده اید، هیچگاه از جوانانی که در نظرت مستعد آمده اند حمایت کرده اید؟

    می توانم بگویم برای افراد زیادی هم پل بوده ام و هم نردبان.

    سر آخر که آن افراد قدرنشناسی کردند … از کارتان پشیمان شدید؟

    نه، اما پس از آنکه عباس کمندی با کامکارها نماند، آنها چه کردند و توانستند چه بکنند؟

    می توانید بیشتر شرح دهید و بگوئید آن زمانی که با آنها بودید، خصلت و سیمای کارشان با زمان پس از شما چه تفاوتی دارد؟

    انقلاب که شد گفتند موسیقی ممنوع است. هر سازی را در دست هر کسی می گرفتند، آن را می شکستند و موسیقی حرام شد. آن زمان من با کامکارها دوست بودیم و باهم رفت و آمد داشتیم و موسیقی سبب این رابطه نبود. روزی شنیدم که گفتند نمی گذارند که ما کار موسیقی انجام دهیم … چه کنیم؟ باید همه از ایران برویم. گفتم نمی دانم اما فکری دارم. گفتند چیست؟ گفتم من می دانم که اسلام با موسیقی مشکلی ندارد بلکه با شعر موسیقی مشکل دارد. یعنی موسیقی باشد، ولی مشکوک باشد. آنها سخنم را نمی فهمیدند. من گفتم یعنی تو اگر ترانه می خوانی مستقیماً اسم زن در آن نیاور، نگو نسرین، نگو نرگس و اسم نیاور، طوری که نتوان مشخص کرد که برای خدا یا انسان گفته شده است، مانند اشعار حافظ. نامه ای را برای امام جمعه کردستان نوشتم، گفتم ماموستا صحیح است که موسیقی در اسلام حرام است، اما موسیقی ما از آن حرام ها به دور است. برخی اشعار ما مانند «کچ ئه‌م زه‌مانه‌ شه‌ریفه‌ باوکه‌ڕۆ» قابلیت ترانه شدن را ندارند، اما این اشعار منطقه ای اند و ربطی به موسیقی کردی ندارند. موسیقی کردی یا «هۆره‌» است یا « لۆره ». به علاوه بیشتر شاعران ما افرادی آیینی بوده اند، اگر شعر بد است چرا مولوی شعر گفته است. بدین طریق من اولین کسی بودم که در دوران امام خمینی شعر عاشقانه را به صورت ترانه خوانده ام. در اداره ارشاد در مورد کار من بحث شده بود و گفتند که این چیست؟ در جواب گفته بودند این فرد سنی است، سنت خودش است و ما چیزی از آن نمی فهمیم و اشعار او نیز مشکوک است. بدین طریق من موسیقی کردی را دوباره مطرح کردم.

    کامکارها نیز دقیقاً به همین شیوه «کجائید ای شهیدان خدائی» را آوردند و آنها نیز همان راه را دنبال کردند. اولین کار کامکارها پس از انقلاب ایران با من بود. من نیز با آنها همراه شدم تا زمانی که فهمیدم آنها هم از نظر مادی و هم از نظر معنوی برای خود می کوشند. می نوشتند «کاری از کامکارها با صدای عباس کمندی» در حالی که اینگونه نبود و کاری از عباس کمندی با همکاری آنان بود. برایم اهمیت نداشت، اما آنها خود را بسیار زیرک می پنداشتند. ، قرار گذاشته بودیم که دو سهم برای آنان باشد و من نیز سهمی داشته باشم. اما برای مثال اثری را که 6 میلیون تومان فروش داشت، به من کمتر اعلام می کردند. من نیز باور می کردم و می گفتم حتماً همین قدر فروش داشته است. بعدها که به مرکز سروش می رفتم تازه می فهمیدم که آن ها اثر را بالاتر از این مبالغ گفته شده خریداری کرده اند. پس از آنکه متوجه شدم کامکارها با من صادق نیستند، آنها را رها کردم. در هیچ جایی دنیا گروه موسیقی ای که همه باهم در موفقیت و درآمد مادی و معنوی کار باهم شریک اند یافت نمی شود که از سر حسادت اقدامی انجام بدهند تا آسیبی به کار وارد شود، اما متاسفانه کامکارها این کار را در مقابل من انجام دادند و به این فکر نکردند که این کارشان هم به من، هم خودشان و هم کار آسیب می رساند. از این همه انتقاد که بگذریم باید خاطرنشان کنم که من با آن خانواده خاطرات بسیاری دارم و به ویژه با بیژن رفاقتی به یادماندنی داشته ام. در حقیقت من فکر می کنم که تنها برادر بزرگشان است که اعضای دیگر گروه را به آن سمت و سوها می برد. در کل در این مورد حرف های زیادی دارم برای نگفتن.

    اکنون کارهای آنان را نمی پسندی؟

    شما می پسندید؟

    من به عنوان یک روزنامه نگار از شما می پرسم.

    هوشنگ کامکار کاری با عنوان «در گلستانه» انجام داد که به نظر من شاهکار او بود، پس از آن کاری از آنان نشنیده ام که مورد پسندم واقع شده باشد.

    کامکارها اکنون جدای از فولکلور، ترانه های سید علی اصغر و حسن زیرک و علی مردان را نیز بازخوانی می کنند.

    نه، این یعنی حاضری خوری. کاری دارند که بتوانند بگویند مال خودشان است. سی دی «به یاد سید علی اصغر» و «به یاد حسن زیرک» چه معنایی دارد؟

    در مورد کارهایی که با عدنان کریم کرده اند نظرتان چیست؟

    کار آنها با عدنان کریم را نشنیده ام تا بتوانم در مورد آن بحث کنم، اما با اطمینان می گویم عدنان کریم اثر خودش را برای آنان برده است. ترانه ها مال خودش بوده اند و آنها تنها تنظیم کننده بوده اند.

    بسیاری از کسانی که مشغول فعالیت در عرصه موسیقی کردی هستند، ترانه های کردی را به فارسی تبدیل کرده اند و عده ای می گویند که ترانه ها را فروخته اند، به نظر شما این کار جرم نیست؟

    جرم است، زیرا در پایان ترانه گم می شود و روزی فرا می رسد که کسی نمی داند این ترانه فارسی از کردی گرفته شده است و یا بالعکس کردی از فارسی گرفته است.

    اگر پروژه ای مشترک داشته باشی، دوست دارید با کدام هنرمند یا کدام گروه کار کنید؟

    دیگر فرصتی برایم نمانده است، اما زمانی دوست داشتم که با استاد انور قره داغی کار کنم. چند کار را همراه با «حه‌مه‌ قوتوو» ارائه کرد، که در نظر من کارهای فوق العاده ای بودند و آنها را بسیار می پسندم. «حه‌مه‌ قوتوو» صدایی اصیل بود و من کارش را بسیار دوست دارم. علاوه بر اینها صدای «عادڵ هه‌ورامی» را بسیار دوست دارم. پیش من آمد و گفت چه کار باید بکنم تا عباس کمندی شوم؟ گفتم نمی دانم اما اگر دوست داری راهی را که من رفتم تو نیز برو. اکنون در عروسی ها نمی خواند و شنیده ام که زیاد خود را نشان نمی دهد، امیدوارم در آینده به جای عباس کمندی، 5 عباس کمندی در او ببینیم.

    معلوم است اگر بخواهی خوانندگان جوان را راهنمایی کنی، ترجیح می دهی کمتر کنسرت برگزار کنند؟

    من نمی توانم جوانان را راهنمایی کنم، زیرا جوانان خواستار چیزهای دیگری هستند. جوان موسیقی را دوست دارد چون می خواهد دختری بگوید او فلان خواننده است! من خودم هم جوان بوده ام و به این امر واقفم. ریش سفید که از مادر زاده نشده ام (می خندد). همه آرزوی جوان این است که دختری به او ابراز علاقه کند. اما جوان باید آزاد باشد و راهی را که انتخاب کرده است برود. من همیشه گفته ام که هنر دریاست و هنرمند شناگر. خود را به آب می زند و یا در همان ابتدا غرق می شود، یا تا مراحلی پیش می رود و غرق می شود و یا سالم از دریا عبور می کند. هنگامی که به مقصد رسید خود را می شناسد. انسان چندین بار عوض می شود، گاه می بیند که راهی را که رفته است اشتباه بوده است، آنگاه می خواهد کاری انجام دهد که مورد قبول جامعه اش باشد. کاری که جاودانه باشد و در آینده نیز قابل استفاده باشد، این چیزی است که هنرمند باید در زندگی خود تجربه کند. من چگونه می توانم جوانی را نصیحت کنم و بگویم عروسی نرو و این کار را بکن و … نه، هنرمندان بزرگی که هنوز هم از آنان یاد می شود از همین جوانان ساخته شده اند، به همین دلیل باید به جوانان میدان داده شود و راه را برایشان فراهم کرد. به آنها طعنه نزنی تا زمانی که خودش در می یابد که کارش اشتباه بوده است یا نه؟

    عمر ملودی و هنر ترانه کردی هزاران سال است، اما می بینیم که بسیار کم در این باره نوشته اند. می خواهم بگویم کتاب و نوشته در این باره کم است، به همین دلیل کسانی که در این عرصه فعالیت می کنند احساس مسئولیت نمی کنند و هرج و مرج ایجاد می شود، موسیقی کردی به بیراهه می رود و نمی توان آن را به مسیر اصلی اش برگرداند و نمی توان در مورد آن صحبت کرد… مشکل اینجاست که آثار هنری زیادند اما نوشته در اینباره کم است.

    فکر نمی کنم که نوشتن بتواند در این زمینه تاثیر زیادی داشته باشد، زیرا انتقاد از ترانه به عهده جامعه است. ما در اجتماعی زندگی می کنیم که تشویق بسیار کم و انتقاد بسیار زیاد است اما ممکن است انتقادهای در قالب کتاب و نوشته کم باشند. اما انتقاد همواره وجود دارد، حتی برای جوان بیست ساله، اما از طرف کسی که خودش نیز بیست ساله است. من شصت ساله چگونه می توانم از جوانی بیست ساله انتقاد کنم؟

    در اینجا منظور جوانان نیست، منظور هنر کردی به کلی است؟

    به طور کلی نمی توان هنر کردی را شایان انتقاد دانست. شما چه انتقادی از مظهر خالقی یا حسن زیرک داری؟ انتقادهایی که به حسن زیرک وارد است روشن اند. اما چون فردی بی پول و فقیر بود اواخر ترانه های ترکی و … را برای رادیو سنندج می آورد، می گفت سه ترانه آورده ام و آنها نیز سه 70 تومان به او می دادند. من به خوبی به یاد دارم، ترانه ها را می خواند و بلند می شد و می رفت، همه هم می دانستند که چرا حسن زیرک چنین بلایی به سرش آمده است، چون فقیر و بی پول بود و کسی به او کمک نمی کرد. امروز مجسمه ای برای او درست کرده اند که سرش به اندازه 15 نفر می شود، اما چه سودی برای او دارد؟ من نمی دانم.

    دوست دارم اگر خاطره ای از حسن زیرک یا هر هنرمند دیگری در سطح حسن زیرک داری، برایمان تعریف کنید؟

    تنها چیزهایی که از حسن زیرک به یاد دارم این است که دو بار او را دیده ام. یک بار در رادیو بودم که آمد و گفت ک سه ترانه را آورده است، یکی از آنها «خان باجی»، یکی دیگر «یاڵڵا شۆفێر» بودند که البته هر دو یکی بودند با سبکی متفاوت اجرا شده بودند تا دو 70 تومان بگیرد. به یاد دارم که پشنگ کامکار برایش سنتور می نواخت، کار را برایش ضبط کردند. گفت که پول ندارد تا به مسافرخانه برود و بخوابد، به همین دلیل آن شب آقای ستوده دستور داد پولش را پرداخت کنند و بعداً آن را امضا کرد. دویست تومان به حسن زیرک دادند و رفت. یک بار دیگر نیز او را در جایی به نام «هتل آبیدر» که اکنون هم باقی مانده است او را دیدم، حسن زیرک را در حالی دیدم که کتک زیادی خورده بود.

    نفهمیدی چرا او را کتک زده بودند؟

    از او خواسته بودند که برایشان بخواند و او نیز امتناع کرده بود و آنها هم او را کتک زده بودند.

    به عنوان خواننده دلیل جاودانگی برخی ترانه ها را در چه می بینی؟ ترانه هایی هستند که با گذشت 40 سال هنوز هم شنیده می شوند؟

    دلیلش آن است که این ترانه ها از آداب و رسوم کهن نشات گرفته اند، از آنها خاطره داری. امروز چیزهایی وجود دارند که بچه پس از تولد از آنها آگاه نیست، اما چیزهایی به او القا می شود، این دختر (دخترزاده اش پیش ما آمد و به او اشاره کرد) که دخترزاده من است هنگامی که بچه بود با شنیدن برخی ترانه ها گریه اش را قطع می کرد و با برخی ترانه ها می گریست. این ترانه ها با روح او سازگارند و به همین دلیل در او باقی خواهند ماند.

    الگوی شما در زندگی ادبی و هنریتان کیست؟

    من سه استاد دارم. اول حافظ، دوم صائب تبریزی و سوم فردی به اسم ملا محمد رشتی معروف به نسیم شمال.

    حافظ می گوید:

    شکوه تاج سلطانی که بیم جان در او درج است

    کلاهی دلکش است به دردسر نمی ارزد

    صائب می گوید:

    بر تواضع های دشمن تکیه دادن ابلهیست

    پای بوسان سیل از پا افکند دیوار را

    و در پایان نسیم شمال می گوید:

    آسته برو آسته بیا

    که گربه شاخت نزنه

    یا شعر دیگری داریم که می گوید:

    آنچه شیران را کند روبه مزاج

    احتیاج است، احتیاج است، احتیاج

    افراد زیادی تلاش کرده اند که تاریخ موسیقی کردی را بنویسند، هر کدام از تاریخی شروع کرده اند، به نظر شما موسیقی پیشتر از ترانه است یا ترانه پیشتر از موسیقی؟ این تاریخ از چه زمانی شروع می شود؟

    من فکر می کنم که موسیقی پیش از ترانه آمده باشد، زیرا موسیقی صدای باد و باران و … است و زمانی که انسان ترانه نیز نخوانده است موسیقی وجود داشته است.

    برای نوشتن تاریخ موسیقی و سپس ترانه های کردی به نظر شما از کجا باید شروع کنیم؟

    من نمی دانم، اما فکر می کنم باید از همان صدای باد و باران شروع کنیم.

  3. : رۆژپڕێس|Rojpress
    22 ئایار 2014 له‌ 12:47

    عباس کمندی درگذشت
    » سرویس: فرهنگي و هنري – ادبيات و نشر
    کد خبر: 93030100137
    پنجشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۳ – ۱۲:۴۷
    0202-2.jpg
    عباس کمندی، هنرمند، نقاش، نویسنده، شاعر، نمایش‌نویس، فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان مشهور کردستانی، پس از انتقال به بیمارستان توحید سنندج به دلیل ناراحتی کلیوی، متأسفانه صبح امروز در سن 62 سالگی بر اثر ایست قلبی از دنیا رفت.

    به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، منطقه کردستان، عباس کمندی هنرمند بزرگ کردستانی متولد سال 1331 در شهر سنندج است که شعر سرایی، قصه‌نویسی و قصه‌پردازی را از دوران نوجوانی آغاز کرد و سال‌ها بعد به یکی از بزرگ‌ترین و موفق‌ترین هنرمندان این سرزمین مبدل گشت.

    وی بیش از ۱۵۰ ترانه، ساخت و اجرای بیش از ۶۰ آهنگ و ترانه، اجرا و ارائه مجموعه‌های آهنگ گلاویژ، پرشنگ، اورامان، کیژی کورد در ۳شماره، گردآوری مظاهر فرهنگ فولکلوریک (فرهنگ مردم)، تحقیق در زندگی‌نامه شخصیت‌های کرد و تبدیل آن به فیلم‌نامه از جمله سنجرخان، سید عطا کل، زندگی پهلوان حسین گلزار کرمانشاهی، غارت آثار زیویه، میر نوروزی و… را در کارنامه هنری خود دارد.

    عباس کمندی در زمینه فیلم‌نامه‌نویسی هم موفق به خلق آثاری همچون اسب، یک سبد علف، پرواز در قفس، ارثیه مامه رحیم، عضو جدید اوپک، نبرد رمادیه، کوچه سرخ، کاروانسرا، وکیل اول، قلم و شیطان، و همچنین پهلوان پنبه شده است.

    آثاری چون دیوان شعر کردی و فارسی، جمع آوری اشعار دیوان میرزا شفیع، ورزش باستانی و پهلوانان کرد، زندگی‌نامه سید علی اصغر کردستانی، اورامان، رمزگشایی در مظاهر فرهنگی، گردآوری اشعار هجایی ایرانی قبل از اسلام نیز از دیگر آثاری است که از ذهن سرشار او سرچشمه گرفته است.

    عباس کمندی پس از 62 سال زندگی پربار، صبح روز پنجشنبه، اول خردادماه، بر اثر ایست قلبی در بیمارستان توحید سنندج درگذشت.

    مراسم تشییع جنازه این هنرمند بزرگ کُرد روز پنجشنبه، اول خردادماه، بعد از نماز عصر در مسجد ملاویسی سنندج برگزار می‌شود.

  1. No trackbacks yet.

وەڵامێک بنووسە

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / گۆڕین )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / گۆڕین )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / گۆڕین )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / گۆڕین )

Connecting to %s

%d هاوشێوەی ئەم بلۆگەرانە: