ماڵه‌وه‌ > Comment > حەوتی پووشپەڕ، ساڵوەگەری بۆمبارانی شیمیایی سەردەشت

حەوتی پووشپەڕ، ساڵوەگەری بۆمبارانی شیمیایی سەردەشت

حەوتی پووشپەڕ، ساڵوەگەری بۆمبارانی شیمیایی سەردەشت لە ساڵی ١٣٦٦ی هەتاویدا کە لە ئاکامیدا ١١٠ کەس گیانیان لەدەست دا و زیاتر لە ٥٠٠٠ کەس بریندار بوون کە بەشێکیان پاش تێپەڕبوونی نزیک بە سێ دەیە، ئێستاش لەدەست ئاسەواری ماددە شیمیاییەکان ئازار دەچێژن.

چەند هەواڵ و بابەتی پێوەندیدار بەم ڕۆژە:

– عومەر خاوەرەکەی سەردەشت- عەلی مەحموود
https://goo.gl/f1M8pB

– “سەردەشت بکرێتە شاری ئاشتی”
به کوردی: https://shar.es/1qcNFR
بە فارسی:
“سردشت را به عنوان شهر صلح معرفی کنید”
https://shar.es/1qcNLf

– ئەمڕۆی سەردەشت:
https://goo.gl/g492Qn

Advertisements
:هاوپۆله‌کانComment
  1. Rojpress
    28 حوزه‌یران 2015 له‌ 19:11

    http://www.sardasht-ag.ir/tabid/1802/Default.aspx

    more information:
    http://sajed.ir/cat/506

    سردشت بمباران شیمیایی شد

    تاریخ ایرانی: روز ۸ تیر ۱۳۶۶ هواپیماهای بمب‌افکن ارتش عراق با بمب‌های شیمیایی به ۴ نقطه پر ازدحام و متراکم جمعیتی شهر سردشت حمله کردند.

    ارتش بعثی عراق در این حمله ده‌ها تن از مردم این شهر اعم از پیر و جوان، زن و کودک را با گازهای کشنده شیمیایی مورد هدف قرار داد که بر اثر آن ۱۱۰ نفر شهید شدند و نام بیش از ۵ هزار نفر در سازمان‌های بین‌المللی به عنوان مصدوم شیمیایی سردشت به ثبت رسیده است. رژیم بعث عراق در این حملات از سه نوع گاز خردل، گازهای اعصاب (تابون، سارین یا سومان) و سیانوژن علیه مردم بی‌دفاع استفاده کرده بود.

    سلیمان جعفرزاده، از سرداران جنگ در زمان بمباران شیمیایی سردشت، درباره این ماجرا می‌گوید: سردشتی‌ها با تمام وجود از افراد گردان ماکو در جبهه، حمایت و استقبال خوبی می‌کردند و این محبت مردم سردشت در میان رزمندگان برای ادامه نبرد با دشمن دلگرمی ایجاد می‌کرد که هیچ گاه فراموش نخواهد شد چرا که این دلگرمی‌ها و محبت‌ها موجب تقویت روحیه در میان بسیجیان و پاسداران شده بود. متاسفانه در زمان بمباران شیمیایی وقتی از خط مقدم جبهه وارد شهر شدیم تمام شهر بمباران شیمیایی شده بود و به دلیل اینکه امکانات کافی در این شهر نبود هفته‌ها آثار گاز خردل در دیوار‌ها و نقاط شهر باقی مانده بود و همین مساله باعث بیشتر شدن تلفات این جنایت شد.

    ارتش تحت فرماندهی صدام حسین، در همین سال با انفجار چندین بمب شیمیایی در حلبچه، منطقه کردنشین کشور خود، فاجعه انسانی دیگری را در این کشور رقم زد. در این فاجعه دست کم پنج هزار نفر از مردم کرد کشته و بیش از هفت هزار نفر مجروح شدند. پزشکان انگلیسی می‌گویند: بازماندگان بمباران شهر حلبچه که بیش از ۵ هزار کشته داشت، به بیماری‌های روانی، پوستی و مغزی بسیار خطرناک مبتلا هستند و تعداد بیماران سرطانی بسیار زیاد است. این سلاح‌ها دارای تأثیر موروثی بوده و از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود.

    این حملات وحشیانه در حالی صورت می‌گرفت که عراق جزو ۱۲۰ کشور امضا کننده پروتکل ژنو درباره منع استفاده از سلاح‌های سمی، خفه کننده و ترکیبات باکتریولوژیک بود. امضاکنندگان این پروتکل تاکید کرده بودند: «استعمال گازهای خفه کننده و مسموم یا امثال آن‌ها و همچنین هر قسم مایعات و مواد یا عملیات شبیه به آن حقا مورد تنفر افکار دنیای متمدن است. همچنین دول متعهد تقبل می‌کنند ممنوعیت استفاده از گازهای خفه کننده و مسموم شبیه آن را به موجب این اعلامیه به رسمیت شناخته و همچنین تعهد می‌نمایند که ممنوعیت مزبور را شامل وسایل جنگ میکروبی نیز دانسته و خود را ملزم به رعایت مدلول مراتب فوق بدانند.»

    سابقه استفاده عراق از سلاح‌های شیمیایی

    اولین باری که ارتش عراق از سلاح شیمیایی در جنگ استفاده کرد مربوط به ۲۷ مهرماه ۱۳۵۹ در منطقه جنوب (استان خوزستان) بود. در این سال عراق چهار بار از سلاح شیمیایی از نوع تاول‌زا (گاز خردل) استفاده کرد که یک مصدوم و ۲۰ شهید به دنبال داشت.

    حملات شیمیایی ارتش بعث در سال‌های ۶۰ و ۶۱ همزمان با عملیات‌های پیاپی رزمندگان ایرانی گسترش یافت. در سال ۱۳۶۰ عراق ۶ بار از این سلاح مرگبار و غیرانسانی استفاده کرد که باز در‌‌‌ همان منطقه (جبهه‌های جنوب) و از‌‌‌ همان نوع تاول‌زا بود و این بار ۱۰۱ نفر به شهادت رسیدند.

    در سال ۱۳۶۱، در جریان عملیات والفجر مقدماتی ۱۲ بار مناطق غرب و جنوب مورد اصابت بمب‌های شیمیایی قرار گرفت. جبهه میانی، غرب و شمال غرب و بخشی از استان‌های ایلام، آذربایجان غربی، اردبیل، باختران، کردستان و سلیمانیه در عملیات‌های والفجر ۲ و ۴ در سال ۱۳۶۲، ۶۴ بار مورد اصابت بمب‌های شیمیایی از نوع تاول‌زا (خردل) و اعصاب (تابون) قرار گرفتند. بر اثر این حملات صد‌ها نفر شهید و هزاران نفر مصدوم شدند.

    در سال ۶۲ سلاح‌های شیمیایی تعداد زیادی از اهالی غیرنظامی مناطق مزبور را مصدوم و نابینا کرد. از اول فروردین تا ۲۷ اسفند ۱۳۶۳، ۲۲۲۵ نفر مصدوم و ۴۰ شهید در عملیات‌های خیبر و بدر حاصل اصابت ۵۸ بار بمب‌های تاول‌زا، اعصاب، خفه کننده و آلوده‌ کننده خون است. سال ۱۳۶۴، در عملیات‌های والفجر ۸ و ابتدای والفجر ۹ در مناطق جنوب ۷۶ بار سلاح شیمیایی به کار رفت که حاصل آن ۷۷ شهید و حدود ۱۱ هزار و ۶۴۴ نفر مصدوم بود.

    عراق در پاسخ به حملات نیروهای ایرانی و به خاطر شکست سنگین در عملیات‌های کربلای دو، چهار، پنج و شش ۱۰۲ بار از سلاح‌های شیمیایی استفاده کرد که ۴۷۲۰ نفر مصدوم و ۱۰۷ نفر به شهادت رسیدند.

    در سال ۱۳۶۵عراق در مناطق شلمچه، سردشت، خوزستان، بصره، کردستان، دیاله و ایلام ۴۳ بار از سلاح شیمیایی استفاده کرد که ۹۴۴۰ مصدوم ۴۴۲ شهید حاصل این حملات بود.

    در سال پایانی جنگ، ۳۴ حمله شیمیایی در مناطق غرب، شمال غرب و جنوب ثبت شده است که آخرین بار آن بعد از قطعنامه ۵۹۸ در تاریخ سوم شهریور در عملیات بازپس‌گیری «فاو» اتفاق افتاد. بر اساس آمارهای رسمی نهادهای مسوول در این رابطه تعداد کل شهدای حملات شیمیایی در طول جنگ حدود ۲۶۰۰ شهید و تعداد کل مصدومان نظامی و غیرنظامی حملات شیمیایی ۱۰۷ هزار نفر و تعداد جانبازان شیمیایی (که در حال حاضر تحت پوشش بنیاد جانبازان هستند) حدود ۴۵ هزار نفر است.

    در حالی که ۲۵ سال است از حمله عراق به سردشت می‌گذرد کسانی که نجات پیدا کردند هنوز از درد ناشی از بمباران شیمیایی رژیم بعث عراق رنج می‌برند و با آثار و پیامدهای این بمباران دست به گریبان هستند.

    بمباران شيميايي سردشت توسط قواي بعث عراق

    رژيم عراق که از پيروزي در جبهه‏هاي جنگ عليه ايران نااميد شده بود، تصور مي‏کرد با حملات شيميايي مي‏تواند خواسته‏هاي خود را بر ملت ايران تحميل نمايد. از اين‏رو در تاريخ 7 و 8 تيرماه 1366، هواپيماهاي بمب‏افکن عراقي با بمب‏هاي شيميايي به چهار نقطه پر ازدحام و متراکم جمعيتي شهر سردشت حمله کردند و زن و کودک و خُرد و کلانِ مردم بي‏گناه آن شهر و اطراف آن را آماج گازهاي کشنده و دهشتناک شيميايي قرار دادند. بمباران شيميايي شهر مرزي سردشت فجيع‏ترين و وحشتناک‏ترين تهاجم شيميايي بود که آثار و پي‏آمدهاي منفي زيادي به بار آورد. جمهوري اسلامي ايران، اين تهاجم را غير انساني اعلام کرد و شهر سردشت را نخستين شهر قرباني جنگ افزارهاي شيميايي در جهان بعد از بمباران هسته‏اي هيروشيما ناميد. حمله شيميايي هواپيماهاي متجاوز رژيم بعث عراق به شهر سردشت در غرب ايران، به شهادت 110 نفر و مجروح شدن پنج هزار تن انجاميد. با کمال تاسف، هنوز هم تعدادي از مردم مقاوم و شريف شهرستان سردشت با آثار و پي‏آمدهاي اين بمباران دست به گريبان هستند و در رنج و درد به سر مي‏برند. به رغم ارتکاب اين جنايت هولناک، مجامع جهاني هيچ اقدامي در جلوگيري از ادامه تجاوز به عمل نياوردند، حتي آن رژيم خونخوار را هم ملامت نکردند و چون گذشته بي‏اعتنا از کنار اين حادثه گذشتند.

    http://www.irdc.ir/fa/calendar/214/default.aspx

  2. Rojpress
    28 حوزه‌یران 2015 له‌ 19:12

    http://www.sardasht-ag.ir/tabid/1802/Default.aspx

    خاطرات حسین خدریان
    از 8 سالگی بعلت کم بود درآمد زندگی نتوانسته ام به مدرسه بروم در چنین شرایطی به شغل آزاد مشغول شدم . از آن روزی که به سن 15 سالگی رسیدم به شغل نانوایی مشغول شدم تا سر انجام در روز 7/4/66 که رژیم خون خوار و جنایت کار امریکا به وسیله هم دستان خود چون صدام حسین شهر سردشت را با بمب شیمیایی بمباران کرده و هزاران شهید و جانباز بر جا گذاشت.
    این جانب نیز یکی از به قول مقام معظم رهبری حضرت امام خمینی (ره) شهیدان زنده ی انقلاب هستم و در حال حاضر جانباز 50 درصد هستم
    آخرین سخن من:
    درود بر رهبر عزیزمان حضرت آیت الله خامنه ای زنده و پاینده باد یاد و خاطره شهیدان انقلاب نورانی ایران و آرزوی سر افرازی و سلامتی برای جانبازان سرافراز انقلاب اسلامی می کنم.
    خاطرات آزاد ابراهیمی
    اینجانب آزاد ابراهیمی فرزند شفیق ساکن سردشت 9 ساله بودم که در کلبه درویشی در پشت مسجد سرچشمه به همراه خانواده ام زندگی روزانه خود را می کردیم که در سال 7/4/66 در گرمای تابستان در کوچه با دوستان بازی می کردم ناگهان صدای بمبی شنیده شد که مادرم از خانه دل آشفته و گریان به کوچه آمد مرا به حیاط خانه برد برادر بزرگم آوات بهمراه دو تا برادر دیگرم هیمن و سعید در حیاط منزل چاه آب داشتیم آب وبرق قطع شده بود آب را از چاه می کشیدند تا به مردم تشنه ای که در میدان سرچشمه افتاه بودند به آنها برسانیم پدرم که در اطراف سرچشمه به مردم کمک می کرد تا آنها را از میدان دور کند تا از خطر مرگ نجات یابند در آنجا گرفتار شد خواهرم آرزو و خواهر کوچکم در آغوش داشت و فریاد می زد که پدرم ناپدید شده و کجاست من وخواهرم به میدان رفتیم مردی که تمام بدنش ورم کرده و سوخته بود فریاد می زد آزاد و آرزو کمکم کنید به جلو رفتیم دیدیم پدرم در آنجا افتاده من و خواهرم پدرم را نشناختیم برادرم که یک سطل آب در دست داشت تمام آب را به بدن پدرم پاشید تا دردش تسکین یابد آمبولانس آمد پدرم را بردند من و خواهر و برادرم فقط داشتیم کریه می کردیم که مادرم آمد گفت چی شده که خواهرم ماجرا را بهش گفت مادرم همگی ما را به خانه برد در اتاقی حبس کرد و گفت از اینجا دیگر تکان نمی خورید . وچند سطل آب آورد روی هر کدام ما پاشید حالا چندین سال هست که خانواده با درد شیمیایی دست و پنجه نرم می کنیم و مقاومت می کنیم
    خاطرات احمد معروفی
    اینجانب احمد معروفی فرزند خضر جانباز و برادر شهید خاطراتی را درخصوص بمباران شیمیایی سردشت که در 7 تیر سال 66 توسط رژیم بعث عراق به وقوع پیوست جهت مزید اطلاع عزیزان تقدیم و بیان می نمایم . اینجانب در جریان بمباران شیمیایی 18 سال سن داشتم و در مقطع دوم دبیرستان به تحصیل اشتغال داشتم . اگر ما بیایم خاطرات را تعریف کنیم باید عرض کنم با توجه به اینکه سردشت در آخرین نقطه صفر مرزی قرار دارد از اویل انقلاب یعنی از آغاز جنگ تحمیلی دشمن بعثی عراق سردشت را همواره مورد حملات هوایی و توپ باران قرار داده لذا از مقاومت مردم شهید پرور سردشت و تا آوارگی های مردم در طول جنگ همه اش خاطره است. استحضار دارید که ما در دو تا جنگ قرار گرفته بودیم یکی جنگ تحمیلی عراق و دوم جنگ داخلی . علی الرغم فشارهای که ناشی از جنگ و درگیری روی این شهر بود باز عده ای از مردم صحنه را خالی نکردند. و با پشتیبانی از رزمندگان اسلام نیروهای نظامی را یاری و همکاری می کردند.
    اما برگردیم به 7 تیر بمباران شیمیایی سال 66 همه ما می دانیم که سردشت یکی از شهرهای حساس جنگی در دوران جنگ بود که به همین خاطر رژیم بعث عراق به شدت مورد حملات خود قرار می داد . که این امر باعث شد تا اینکه اکثر قریب به اتفاق مردم شهر از ترس بمباران آواره شوند. و یا به روستا های اطراف نقل مکان پیدا کنند و حتی بیشتر اوقات مدارس به تعطیلی می کشید.
    منزل ما در خانه های سازمانی جنب بیمارستان بود. آن روز یعنی روز حادثه بنده در محوطه پارک شهر یعنی فلکه سینما با دوستان نشسته بودیم ناگهان صدای هواپیماهای عراقی به گوش رسید. فکر کردم مثل بعضی روزها از مسیر هوای سردشت عبور می کنند که دیدم دو باره سرو کله شان پیدا شد که این دفعه شهر را مورد هدف قرار داد و مردم در حال سردرگمی و فرار بودند که بنده نیز به طرف منزل دویدم وقتی که به منزل نزدیک شدم دیدم خانواده ما رفته بودند پناهگاه داخل حیاط بیمارستان بعد از یک ساعت که به منزل رفتم پدرم که داخل شهر بود از بازار برگشت و گفت بچه ها داخل شهر نروید شیمیایی زده مردم هم باور نداشته و این مسئله شیمیایی و گاز خردل یک چیز تازه ای بود و برای مردم شناخته شده نبود فکر می کردند مانند بمباران قبلی است که می زد و می رفت . به هر حال دیدم شهر شلوغ شد و بیمارستان و هلال احمرمملو از مجروح و شهید بود . ادارات و نیروهای نظامی و انتظامی اقدام به جمع آوری کردن اجساد ومجروحان می کردند. که تعدادی زیادی را به مهاباد و از آنجا به تبریز و تهران و شهرهای دیگر اعزام کردند. که در جریان این اعزامها بعد از دو سه روز مجروحانی که اعزام شده بودند پشت سرهم جنازه این عزیزان را به سردشت و روستاهای اطراف می آوردند. لازم است عرض کنم که در این بمباران 6 نفر از بستگان درجه یک ما به شهادت رسیدند. و تعداد بالغ بر 20 نفر نیز جانباز شیمیایی شدند.
    خاطرات عبدول قادری
    احتراماٌ اینجانب عبدول قادری فرزند عبداله جانباز 70 درصد شیمیایی در روز 7/4/66 هنگام بمباران شیمیایی شهرستان سردشت توسط هواپیما های رژیم بعثی عراق در حال اقامه نماز عصر در مسجد دارالسلام بودم و پسرم به نام ناصر قادری در مغازه من واقع در چهار راه فرمانداری ( هلال احمر ) کنونی بود که یکی از بمبها به روبروی مغازه من اصابت کرده و پسرم که در فاصله کمتر از 10 متر از محل اصابت بمب قرار داشت بهمراه افرادی که در آن حوالی بودند به پناهگاه می رود . هنگامی که نماز تمام شد من وقتی به حیاط مسجد آمدم بویی شبیه بوی سیر آمد. وقتی متوجه شدم که این بو ناشی از انفجار بمبب شیمیایی است فوراٌ با پارچه ای خیس جلوی دهان و بینی را گرفته و خواستم پیش پسرم بروم و او را نجات دهم ولی پیدایش نکردم . سپس به پناهگاه رفتم و پس از مدتی جستجو او را پیدا کردم و بهمراه برادرم به نام عبداله به منزل رفتیم استحمام کردیم . کم کم سوزش چشم و تاول در بدن ما پیدا شد. اعلام کردند که افراد به نقاهتگاه بیایند. وقتی ما به بیمارستان رفتیم . ما را به بانه اعزام کردند. و از آن جا در میان شاوغی از هم جدا شدیم . من به تهران اعزام شدم پسرم به تبریز و برادرم به اصفهان . متاسفانه پس از 4 روز پسرم و پس از یک هفته برادرم شهید شده بودند. و من یکماه پس از بستری در حالیکه بدلیل دوری خبری از خانواده از بیمارستان طرفه با رضایت شخصی بیرون آمدم و اکنون پس از 24 سال از صدمات شدید جسمی و روحی در رنج و عذاب هستم.
    خاطرات عبدالطیف ابراهیم زاده
    7 تیر سال 66 شمسی یک عصر زیبای تابستان که با تاریک دلان زمان رو به خاموشی نهاد و واژه های چون ترس وحشت غم واندوه فغان را برای ملتی سربلند و راست قامت به ارمغان آورد . مقارن با نماز عصر جنگنده بمب افکن های رژیمی سراسر فاسد و محوش این بار شهری زیبا چون سردشت همیشه سر سبز را برای اهداف پلیدش برگزیده بود و هدیه اش برای مردم خون گرم این دیار چیزی جز آه و آتش و خون نبود.
    آری در چنین روزی ما هم به همراه تنی چند از دوستان و هم بازی هایمان همانند سایر بچه های که در آن روزها بجز ترس و وحشت انیس نبودند. بنده که درآن زمان 8 سال بیشتر نداشتم بهمراه پدرم به مغازه عمویم رفته بودم و مشغول بازی با دوستان بودم که ناگهان صدی غرش هولناک هواپیماهای بعثی فضای شهر را مملو از وحشت و نگرانی نمود ولی این بار نه یک بمباران عادی بلکه بمبی یا بمبهای همراه با مواد شیمیایی که باعث کشتار و مصدومیت دسته جمعی می شوند استفاده می شوند استفاده نمودند و جمع کثیری از مردم عزیزمان در آنروز شهید و هزاران نفر مصدوم گشتند که آثار مخرب و زیارن بار آن هنوز و تا سالها ی متمادی پا بر جا و ماندگار خواهد ماند. در آن روز که بوی نا آشنای این مواد و یرانگر در فضای شهر پیچیده و شهر سر سبزمان را آلوده نموده بود . متاسفانه مردم که با این حوادث آشنایی نداشته و روش مقابله با آن را نمی دانستند. مصدوم و شیمیایی شدند و تعدادی نیز شهید و به لقااله پیوستند. روز بعد از حادثه مصدومان شهر را به بیمارستان شهرستانهای اطراف اعزام نمودند. که بهمراه حدود 50 نفر از مردم سردشت به بیمارستان 29 بهمن تبریز اعزام شدیم و بمدت 2 هفته در آنجا بستری بودم . یاد شهدا گرامی و مصدومان رنجور نیز نیز به لطف حق تعالی صبور یابند.
    خاطرات اوین فتاحی
    احتراماٌ اینجانب اوین فتاحی فرزند صلاح الدین فتاحی ساکن شهرستان سردشت دانشجوی رشته کامپیوتر در ارومیه مشغول و سال دوم را سپری می نمایم باستحضار میرساند در سال 1366 شهرستان سردشت توسط رژیم بعثی صدام بمباران شیمیایی گردید و اولین بمباران که درست در سر منزل مسکونی ما فرود آمد. مادر بزرگم شهید و خودم و خانواده ام شدیدا شیمیایی و به تهران اعزام شدیم و مدت 45 روز مرتب تحت مداوا قرار گرفتیم وقتی از بیمارستان مرخص شدیم هیچ سرپناهی نداشتیم چون تمام وسایل منزل از قبیل خوراک و پوشاک شیمیایی شده بودند و دوباره به مهاباد رفتیم و در وضع بسیار بدی قرار گرفتیم و مرتب سرگیجه و تنگی نفس و خارش بدنم شروع شد و از آن وقت تا بحال مرتب به دکتر و بیمارستان مراجعه می نمایم و از درد تنگی نفس شدیداٌ در وضع بسیار بدی هستم و در سردشت همانطوریکه مستحضر هستید خانواده فتاحی به نسبت خانواده های دیگر 6 شهید و 10 نفر جانباز تقدیم نظام نموده است . در اثر همیمن بمباران متاسفانه تمامی اعضای خانواده ما از نظر اعصاب در وضع بسیار بدی قرار گرفته اند . در خاتمه ضمن اظهار تشکر و قدردانی از زحمات کلیه پزشکان و کارمندان ارزوی سلامتی و سربلندی را از ایزد منان خواستارم
    خاطرات جلال حسن پور
    اینجانب جلال حسن پور فرزند علی متولد 11/3/1344 در سردشت چشم به جهان گشودم د رمحله سرچشمه دوران ابتدائی را در مدرسه منوچهری و کورش به پایان رساندم و دوران راهنمائی را در مدرسه راهنمایی سعدی یا ملا آواره به پایان رساندم بعد از دوران راهنمائی بنا به دلایلی ترک تحصیل نمودم و مشغول بکار شدم مدتی را در جهاد سازندگی با تعدادی از بستگان و دوستان مشغول کار شدم بعد از آن در کاگاه درب وپنجره سازی پسر عمویم مشغول بکار شدم در زمان بمباران در مغازه پدرم واقع در چهاره راه پست بودم آن روز همه اعضا خانواده مصدوم شدند چون یکی دیگر از بمبها به منزل همسایه ما اصابت کرد در جریان مصدومیت به بیمارستان مهاباد اعزام و آز آنجا به بیمارستان 29 بهمن انتقال داده شدم مدت 17 روز در بیمارستان 29 بهمن بستری بودم یکسال بعد از بمباران به خدمت مقدس سربازی رفته و دوران آمورشی را درپادگان عجب شیر به اتمام رساندم و در تقسیمات به لشکر 77 خراسان تقسیم شده و مستقیماٌ از پادگان به منطقه فکه و شهرک مجاهدین انتقال داده شده و در همانجا به عنوان منشی جایگزینی لشکر انتخاب و بعد از گذشت 4 ماه بعنوان ارشد دفتر جایگزینی و دفتر گروهان مشغول بکار شدم و از طریق مصاحبه با حفاظت اطلاعات لشکر تا رده خیلی محرمانه تائید شدم و خدمت را در همان منطقه به پایان رساتندم بعداز مدت خدمت مجدداٌ به شغل قبلی برگشته و تا سال 78 ادامه دادم ولی متاسفانه بعد از آن بدلیل مشکلات ناشی از بمباران نتوانسته ادامه دهم و در سال 79 به بنیاد جانبازان آن زمان مراجعه و پرونده ام را از بیمارستان گرفته و در سال 82 در کمیسیون شرکت کردم و در آن کمیسیون بعنوان جانباز 25 درصد شناخته شده و تحت پوشش بنیاد قرار گرفتم . ضمناٌ پدرم نیز جانباز 60 درصد بودند هم اکنون متاهل و دارای سه فرزند می باشم همسرم نیزا ز جانبازان 25 درصد بمباران شیمیایی می باشد.
    خاطرات حسین محمدیان
    اینجانب حسین محمدیان در سال 39 در شهر سردشت استان آ-غربی متولد شدم . تحصیلات خود را تا پایان دبیرستان در این شهر ادامه داده در سال 58 در کنکور سراسری شرکت و در رشته زراعت دانشگاه ارومیه پذیرفته شدم . در سال 64 با معدل 5/17 موفق به اخذ مدرک مهندسی کشاورزی با گرایش گیاه پزشکی شدم و از سال 64 در اداره کشاورزی سردشت بعنوان کارشناس حفظ نباتات تا این تاریخ مشغول به کار هستم در جریان انقلاب و در سال 57 برار بزرگم بنام محمد محمدیان در طی تظاهرات خیابانی شهید شدند. همچنین در جریان بمباران شیمیایی سال 66 سردشت پدرم شهید شد و خود به همراه دیگر بستگانم مصدم شدیم. بنده را جهت ادامه مداوا در 23 تیر سال 66 به کشور مادرید اعزام کردند و مدت 36 روز هم در بیمارستان گموز یوجای مادرید بستری بودم . در حال حاضر ناراحتی های جسمی و روحی زیاد دارم از همه بدتر اینکه من مصدوم شیمیایی اعزام به خارج مدت 21 سال پس از بمباران شیمیایی در پست کارشناسی حفظ نباتات به کار مشغول هستم و مرتب سر کارم با سموم نباتی شیمیایی است که جای خود دارد اگر کسی بتواند صدای مرا به گوش مسئول برساند تا از حالت اشتغال برخوردار شوم که کمک بزرگی به سلامت من و خانواده ام خواهد بود چون 21 سال کار برای مصدم شیمیایی در رابطه با سموم نباتی کار سخت و می شود گفت ظالمانه است. درسال 67 ازدواج و درحال حاضر صاحب دو دختر و یک پسر می باشم . که مشکلات جسمی و روحی دارند. ام مشخص نیست آیا این موضوع ارتباطی به مصدومیت شیمیایی من دارد یا خیر.
    بنده خاطرات زمان شیمیایی شدن خود را در کتابی بنام بوی نا آشنا تالیف و تماماٌ با هزینه شخصی خود به چاپ رسانیده که دوستان می توانند با مراجعه به آن اطلاعات زیادی در مورد بمباران شیمیایی شهر سردشت کسب نمایند.
    خاطرات خدیجه خضرپور
    اینجانب خانم خدیجه خضر پور ساکن شیوه ابراهیم در سال 53 در روستای شیوه ابراهیم از مادرم متولد شدم بنده بعلت در آمد کم نتوانستم ادامه تحصیل دهم به همین خاطر تنها دوم ابتدای سواد دارم در سال 66 که در اثر بمباران شیمیایی بعثی شیمیایی شدم. و در حالی که به دیدن خواهر بزرگم رفته بودم در تاریخ 7/4/66 شیمیایی شدم و در نزدیکترین محل چهار راه فرمانداری و در همین حال ما را به بانه منتقل کردند و از آنجا به تبریز به وسیله اتوبوس و خیلی هم مصدو مان بیشتر می شد. و بعد از یک شب در تبریز ما را روانه تهران کردند و در آنجا 45 روز بستری بودم و به علت نبود درآمد نتوانستم بیشتر به دکتر هم مراجعه کنیم و من حالا از تمام اعضای بدن رنج می برم از جمله اعصاب –کم بینایی- سوزش -فراموشی کم تحرکی –افسردگی-سینه درد –دل درد –سرفه خلط زیاد رنج می برم و حالا هم دارای سه فرزند دو پسر بنام سلام و بهنام و یک دختر بنام سوسن دارم. ومن هر روز به دردهای مجرو حم افزوده تر می شود و دارای بیشترین پرونده شیمیایی می باشم که دارای 74 برگ بوده چون نمی توانستم دوباره به دکتر مراجعه نمایم. به همین علت درصد کمی هم به من تعلق گرفته است و همیشه از ناحیه مغز و اعصاب و سینه رنج می برم.

  3. Rojpress
    28 حوزه‌یران 2015 له‌ 19:12

    خاطرات شیدا درخشان
    اینجانب شیدا درخشان متولد سی ویکم شهریور ماه سال 59 در شهرستان سردشت به دنیا آمدم. در حا لی که دوران کودکی را سپری می کردم در هفتم تیر ماه سال 66 در حا لی که در منزل پدر بزرگم که واقع در چهار راه فرمانداری سابق زندگی می کردیم توسط هواپیماهای بعثی مورد هدف بمب های شیمیایی قرار گرفتیم و تمام خانواده ما زخمی و شیمیایی شده به شهر تهران جهت مداوا اعزام کردند. که من همراه مادر و دو برادرم بنام های آوات و اسماعیل به بک یک بیمارستان واقع در این شهر بستری شده و بعد از مدتی که تحت مدوا بودم به شهرستان سردشت باز گردانده شدم در حالی که سرنوشت بقیه افراد خانواده پدر بزرگم خبر نداشتم و بعد از آن تحصیلات ابتدایی و راهنمایی و دو سال دبیرستان رادر این شهرستان سپری کرده و بعد ازآن ترک تحصیل کردم و طی این مدت با عوارض بعد از شیمیایی دست وپنجه نرم کرده و بعد از آن در سال 84 ازدواج کردم و در سال 85 بچه دار شدم و حالا بعد از 28 سال زندگی از عوارض بمباران شیمیایی رنج برده و ناراحتم
    خاطرات علی حیاک
    درمورخه 07/04/1366ساعت 15/4دقيقه بعدازظهردر منزل پدري ام مشغول نمازخواندن عصربودم كه ناگهان صداي هواپيما و به دنبال آن صداي پدافند هوايي به گوشم رسيد و من هم نمازم را ادامه داده وآن را ادا نمودم و هم چنين صداي چند انفجار و بمب شنيده شد و طبق معمول به حياط خانه رفته و از روي تانكر نفت بيرون را نگاه كردم و دود غليظي ناشي از انفجار فضاي شهر را آلوده كرده بود و اولش فكركردم همچون روزهاي گذشته بمباران معمولي رژيم بعث عراق است ولي بعداز چند دقيقه پدرم به خانه آمد وگفت : بمباران شيمياي ، بمباران شيميايي !؟ من هم به همه اعضاي خانواده گفتم كه سرتان درحوض حياط فرو ببريد و با آب سر و صورت خود را بشوييد و يك ليوان دوغ بخوريد چون قبلاٌ چيزهايي در رابطه با شيميايي شنيده بودم و همگي اين كار را كرديم و همه را به داخل منزل هدايت كرده و درب ورودي هال را با پتوي خيس پوشاندم ولي چون يكي از برادرانم به خانه نيامده بود جهت يافتن او از منزل خارج شدم و يك دستمال را خيس نموده وآنرا جلوي دهانم نگه داشتم تا بيشتر آلوده گازهاي شيميايي نشوم .
    يكي از بمبها دركوچه ما جلوي درب هلال احمركنوني اثابت كرده بود و از نزديك آنرا نگاه كردم تاببينم چقدر قدرت تخريب داشته است وبعداٌ را هم را ادامه داده و از بمب ديگري كه در چهار راه هلال احمربه منزل آقاي نريماني اثابت كرده بود ، بازديدكردم و منزل نامبرده تخريب شده بود و بعد ازآن از بمب ديگري كه در چهار راه اداره پست به مغازه اسماعيل رشيدي اثابت كرده و حتي شاه لوله آب آشاميدني شهر را قطع كرده بود وآقاي شكريازي و چند نفر ديگر ازكارمندان شهرداري مشغول درست كردن آن بودند و بعد از مدتي به طرف بيمارستان به راه افتادم و در ميدان سرچشمه متوجه شدم كه بمب ديگري به كوچه بانك صادرات اثابت نموده بود ولي چون عجله داشتم به طرف بيمارستان مسيرم را ادامه دادم و خلاصه به بيمارستان رسيدم ولي كسي در آنجا بستري نبود و گفتند : مصدومين درسالن تربيت بدني بستري شده اند البته از قبل تابلوهاي راهنماي ( ش م ر ) را به طرف سالن تربيت بدني نصب كرده بودند و من هم به آنجا رفتم ولي متاسفانه با تعداد زيادي ازهمشهرياني كه مصدوم شده بودند و اكثر آنها را مي شناختم روبروشدم و چون دنبال برادرم مي گشتم يكي يكي بالاي سرآنها رفتم و يكي از رفيقهاي صميمي ام به نام شهيد رحيم كريميان و از دوستان وآشنايان آقاي شهيد رحيم محمدپناهي را مشاهده نمودم و مدتي بربالين آنها ايستادم و از ديدن آنها خيلي ناراحت و غمگين شدم چون تعداد زيادي از همشهريان و خانواده هاي آنها را ديدم كه بربالين عزيزان شيون و زاري ميكردند البته من هم مدتي گريستم ولي برادرم را پيدا نكردم و خيلي ناراحت شده بودم و بعداٌ به خانه برگشتم و برادرم نيزخوشبختانه به خانه آمده بود و درآنروز كساني كه ظاهراٌ مصدوم نشده بودند شهر را ترك كردند و به روستاهاي دور و بر پناه بردند و بعضي هم درشهر ماندند و ما هم در شهر مانديم و درآنروز آب و برق شهرقطع شده بودند .
    شب فرارسيد و چون برق نبودند زودتر از شبهاي قبل خوابيديم ولي نصف شب مادرم مرا صدا زد وگفت : علي علي !!! بيدار شو! بيدار شو! منهم بيدارشدم گفتم چي شده گفت : پدرت ميگه كور شده ام ؟؟؟ و هيچ چي را نمي بينم منهم دست او را گرفته و به طرف گرمابه آزادي ( پايين تر از خانه خودمان جنب هلال احمر ) بردم البته در جلوي گرمابه موتور برق اضطراري روشن كرده بودند و دكترها و پرستاران در جلوي درب گرمابه روي تختها و برانكاردها مردم را مداوا مي كردند در آنجا يكي از رفيقانم به نام خسرو سليمي را ديدم كه مشغول مداواي مصدومين بود بهش گفتم خسرو پدرم راچكاركنم چشمهايش نمي بيندگفت : لباسهايش را درآوريد و بگو داخل حمام برو و يك دوش بگيرد و من هم اين كار راكردم . وقتي پدرم از حمام بيرون آمد يك زيرشلوار و يك پيراهن تازه ( از قبل تعداد زيادي تهيه شده بودند ) را به پدرم دادند تا بپوشد و لباسهاي قبلي را داخل پلاستيك گذاشته و گفتندكه سرآنها را گره بزنيد و آنها را بسوزانيد و پدرم روي تختي درازكشيد و خسرو با سرمي چشمهاي او را شستسو داد و پدرم گفت چشمهايم خوب شدند و خسروگفت : آمپول آتروپين بزنم ولي پدرم گفت لازم ندارم و حالم خوب است ، پدرم را به خانه بردم و خودم نيز احساس كردم چشمهايم خارش پيدا كرده و من هم به گرمابه برگشتم و دوشي گرفته وباسرم چشمهايم راشستسو دادم وقتي اطراف و دور و بر را نگاه كردم عجب غوغا و داد و فريادي بود و هركس را مي ديدم فانوسي به دست گرفته و چند نفر را به دنبال خود مي كشاند گويا تمامي ساكنين شهركورشده بودند .
    درجلوي درب گرمابه مردم رابه صورت سرپايي مداوا ميكردند وقتي كه حال كسي بد مي شد فوراٌ با اتوبوسهاي آمبولانسي او را به شهرهاي دور و بر اعزام مي كردند البته به نظر من چون بيشتر آمپول آتروپين تزريق مي كردند و آمپول فوق خيلي قوي بوده وگاهاٌ باعث بيهوشي مي شد وكساني كه زياد مصدوم شده راباكساني كه كمتر مصدوم شده بودند را داخل اتوبوس ميكردند و چون تعداد اتوبوسهاهم كم بود30يا40 نفر را داخل اتوبوس جا داده و اعزام مي نمودند و اين خود باعث مصدوميت بيشتر ديگران نيز مي شد .
    در ساعت 5 صبح به خانه برگشتم و تازه فهميده بوديم كه چي برسرمان آمده و شيميايي يعني چي ؟ و ما هم شهر را ترك كرده و به روستاي نيژاوه ما بين نلاس و واوان رفتيم ولي وقتيكه آفتاب طلوع كرد دوباره و همگي كور شديم و زير بغل وران و ديگر اعضا شروع به خارش نموده و تاول كردن نمودند و ما هم به بيمارستان سيار واقع در زير پلي در سه راه بزيله رفتيم و در آنجا توسط پزشكي معاينه و مقداري پماد و آمپول و قرص گرفتيم وكمي تسكين پيدا كرديم و به روستا برگشتيم .
    ولي با گذشت 23 سال از فاجعه فوق هنوز هم التيام پيدا نكرده ام و بدنم گاه گاهي شروع به خارش وسوزش نموده و بعضي وقتها در اثرخارش زياد پوست ران و ماهيچه پاهايم را زخمي مي كنم و در مقابل نورآفتاب نور ماشين و حتي لامپ داخل اطاق حساسيت داشته و مي خواهم هميشه در جاهاي كم نور باشم و همچنين در مكانهاي دودي وسيگاري نمي توانم دوام بياورم و اميدوارم خداوند منان شفاي عاجل تمامي مريض ها بخصوص مصدومين شيميايي را اعطا فرمايد و مسببين چنين جناياتي را به سزاي اعمال خويش برساند ( مخصوصا صدام افلقي و علي شيميايي ) .
    خلا صه ای از خاطرات بیان مظلومیت مردم بی د فاع یک شهر در برابر حرکت مغرورانه برزگترین جنا یتکار و ابسته به ا مپر یا لیزم خونخوار جهانی که مد عی مدافع حقو ق بشر و دفاع از مو جود یت عرب بود همچنین خود را ناشر و مبلغ دین اسلا م نا مید و خود را مقلب به فرمانده قادصیه ثانی میپنداشت
    خاطرات لیلا معروفزاده
    خلا صه ای از خاطرات بیان مظلومیت مردم بی د فاع یک شهر در برابر حرکت مغرورانه برزگترین جنا یتکار و ابسته به ا مپر یا لیزم خونخوار جهانی که مد عی مدافع حقو ق بشر و دفاع از مو جود یت عرب بود همچنین خود را ناشر و مبلغ دین اسلا م نا مید و خود را مقلب به فرمانده قادصیه ثانی میپنداشت

    اینجانبه لیلا معروف زاده فرزند معروف سا کن سرد شت جانباز 40% بنده در زمان حا دثه تلخ وبه یاد ماند نی بمباران شیمیا یی در 7 تیر سال 1366 د ر سن 20 سال بودم و مدت دو سال بود در بنیاد شهید مشغول به کار بودم تاز از سر کار امده بود به منزل . منزل ما جنب مسجد جامع بود که مشغول نماز خوا ند ن بودم که صدای هواپیماها ی عراقی به گوشم رسید حدود ساعت 4 -10 -15 د قیقه عصر بود هواپیماهای عراق بر فراز شهر سر د شت مشا هده نمودم برای هشدار دادن به برادرم که در ان زمان سر باز وظیفه سپاه مستقر در پایگاه عملیاتی شهر شهید دادکوش و اقع در جنب مسجد جامع خد مت می کر د ندبه بیرون از منزل دوید م هوای شهر خیلی تمیز و افتابی بود و هواپیماها را به خوبی می دیدم وقتی که چشم به هواپیما های عراقی افتاد شیی نارنجی ( یازرد – طلای ) رنگی را د یدم که از آسمان به طرف شهر می آید همراه با برادرم خود را به داخل جوی خیابان انداختم بعد از بیرون امدن از جوی اب به طر ف خانه رفتم صدای که بر اثر اصابت بمب هواپیما ها به شهر بر خورد کرد خیلی خفیف و کم صدا بود در صورتی که صدای سایر انفجارهای قبلی شد ید تر بود ند و این صحنه برایم خیلی عجیب بود به خود گفتم چیز مهمی نیست و به خانه که رسیدم صدای زنگ تلفن به صدا در امد که از طریق سپا ه با من تماس گرفتند جهت مداوا و کمک به نقا هتگاه بروم چون شغل بنده در بنیاد شهید مددکار و مسئول امور شهدا و مجرومین و معاون بنیا دشهید سر دشت بودم و قبلا” دور امدادگررا طی کرده بودم به بیمارستان شهررفتم 2نفر مجروح در انجا را مشا هده نمو د م که یکی از انها را میشنا ختم و از ایشان خون جاری بود بنام قادر امینی که قبلا” جانباز بود ند و انها د ر اولین اصابت بمب به چهار راه سپاه یعنی به لبه با کن مغازه اقای اسما عیل رشیدی که در ان زمان رنگ فرو شی بود بر خورد کرد وهر دو نفر در انجا مجروح شده بو دند. بعد به خانه رفتم که دو باره زنگ تلفن به صدا در امد که من به نقا هتگاه بروم بعد فهمیدم که سالن تر بیت بدنی تختی را می گویند به همراه راننده بنیاد شهید بنام اقای فتاح خضری که جانباز70% میباشدو نیز از روی مسئو لیتی که آن زمان داشتم وظیفه خود میدانستم حرکت نمودم اول به محل اصابت بمب ها سر زدیم و در این میان بو یی که خیلی شبیه سیر گند یده بود به مشام رسید و بعد مشاهد نمودم که پودر سفیدی روی همه چیز نشسته روی دمپایی هایم که پایم بود پودر را مشا هده نمودم چیزی در باره نوع ماده شیمیا یی که مردم به ان الود شده بودند نشنید بودم بیشتر به محل چهار راه فرمانداری سا بق و سپاه و سر چشمه اصا بت کرده بود به سالن و الیبال فعلی تختی رفتم مشا هده کرم که جمعی کثیری از مردم شهر زن مردو بچه ها روی تخته ها در از کشید و ناله و سرفه می کردند و قبلا”سالن تربیت بدنی با تخت و طناب برای اویزان کردن سرم و غیر اماده و مهیا شده بود و ضمنا” در تقا طع چار راه هلا ل احمر که ان زمان فرمانداری بود پار چه ای نصب کرده بو دند به طر ف نقا هتگاه شی- میم – ر و من بعد شروع به کمک نمودم وبه هر کدام از مصدومین که در سالن اه وناله می کشیدن سرم و امپول آترو پین تزریق می کردیم وهمه آنها را به دو ش گر فتن به آب توصیه می کرد یم و هیچگونه اطلاعی در مورد گاز خردل که مردم به آن الود ه شده بو دند نداشتیم مصدومین با چشمان پر از اب استفراغ می کر دند پو ست بد نشان به شد ت خا رش داشت و مشکل تنفسی دا شتند چون مصد و مین بد نشان خیلی دا غ می شد و می خواستند لباس ها یشان رابیرون بیا ورند و بسیاری از انها چهره ها یشان سر خ و سیاه می شد و بعضی می گفتند سینه مان د اره می سوزد و چون من را اکثرا” می شناختند هر گوشه مرا صدا می زدند و در خواست کمک می کردند و من تنها زنی بودم که به همراه برادران اعزامی به سا لن تر بیت بدنی( نقا هتگاه) کمک و مداوا می کر دم تمام روز مشغول در ما ن بو دم و بیشتر انها که با من صحبت می کرد ند بعد ها در تهرا ن و شهر های دیگر به درجه شهادت رسید ند حوالی ساعت 12- 1 شب بود که احساس کردم خودم هم مجروح و مصدوم شده ام و مشکل تنفسی و خارش بدن و چشمانم سنگین و ضعیف شده بو د به دستور برادر ابولفضل کریمی که رئیس اداره تربیت بدنی سردشت و مسئول عملیات شهری آ ن زمان بودند ما را توسط یک دستگاه ما شین به منزل رسا ند دید م که حالم خیلی بد شده و شروع به استفراغ می نمودم و هر دو چشمانم نا بینا شدند و باچشمان کور با یکی از دو ستانم که در منزل ماه بود بنام مریم ابراهیم زاده شماره تلفن بهداری سپاه را گرفتیم که یک ما شین تویوتا از مرکز بهداری امد من و برادرم و 3 تا عموزاده و چند نفر از همسا یه ها سوار ماشین شد یم و ما ها را به نقاهتگاه بردند تا صبح در نقاهتگاه بودیم وبعد به همراه دیگر مصدومین با مینی بوس به شهر بانه سپس به شهر سقز و از شهر سقز با هلیکو تر به تبریر و سپس با هو اپیما از تبریز به تهران اعزام نمو دندو در بیمارستان بوعلی تهران بستری شد م جالب اینجا ست که با برادرم معروف ( هادی ) با هم در یک مینی بوس بودیم ولی از حال همد یگر خبر نداشتیم و فقط با صدای ناله اش ایشان را شنا ختم و با چشمان کور خود را به او رساندم و در تهران هر دو ما را از هم جدا نمود ند و هر کدام ما را به یک بیمارستان بردن روز بعد بیشتر اهالی سرد شت که در تهران بودند و یا سکو نت داشتند به کمک و دلجو یی ما شتا فتند و هر روز در بیما رستان که بودیم خبر شهدا توسط شوهر خواهرم بنام حسن بالو که آ ن زمان کارمند اداره مخا برات سر دشت بود ند به دستمان می رسید نوشتن چنین حادثه دلخراش و عمق ان فقط در روز حاد ثه قا بل رو یت است و اوج این فجا یع برای حادثه دیدگان و بازماندگان انان که دارای زخم عمیق میبا شد هر گز صحنه و اقعیت ان را با نوشتن و بیان خاطره نمی توان باز گو کرد زیر ان روز انعکا سی از صحرای محشر بود که نه قلم طاقت نوشتن و نه کاغذ تحمل تحریر و نه زبان توانا یی گویای ان و نه گوش قدرت شنیدن ان را دارد و انچه بیان شد شمه ای از ما جرای محشر صغیر بود و بس و فقط رموز ان محض شنا خت میباشد بنا بر این این فا جعه بزرگ را از صمیم قلب به روح پاک شهدا درود می فر ستم و با جانبازان و بازماند گان ابراز همدردی نمود ه چون خود و خانواده ام نیز یکی از قرمانیان آن رخ داد تلخ میباشیم. بر خود لازم دانستم که بنده به عنوان یکی از دو شاهدانی که برای د فاع از مظلومیت مردم شریف و شهید پرور سردشت که مورد هجوم و حشیانه ترین بمباران شیمیا یی که تا به حال بشر بخود ندید بود قرار گر فته مطالبی ارائه دهم و آ نها را در جر یان بگذارم . خدا را شا کرم به من این توفیق را داد بعد از مد ت ها زمان رنج و درد و با پیگیری های دفتر حقوق بین المللی دکتر عباسعلی رحیمی اصفهانی و کارکنان زحمت کش ان دفتر اقا یان دکتر اسبقی و دکتر بدری و دکتر شمسی و اقای گودرزی و دکتر ربیعی مدافح حقوق بین المللی دکتر فروتن ودکتر کشاورزی و دکتر خا طری و همچنین سفیر ایران در کشور هلند در ان زمان اقای زیاران و همکارانش و وبا همکاران انجمن دفاع از مصدو مین شیمیا یی مو جب فراهم نمود ند اکیپی متشکل از دادستان هلند ی اقای تیفن و پلیس ان کشور که در سال 84 به سر دشت امدند و با جانبازان شیمیایی سردشت گفتگو و دیدار داشتند مو جب گردید از بین انها دو تن را به عنوان شاهد برای دادگاه انتخاب کنند که یکی از آ نها بنده و دیگری اقای قادر مولان پور که اعضای خانواده اش را از دست داده ه بود جهت محا کمه تاجر هلند ی اقای فرانس فان ان رایت انتخاب شدیم . فرا نس فان ان رایت تاجری هلندی بودند که با همکاری اقای تانا کا تاجر ژا پنی تهیه کننده مواد تی د ی جی گاز خردل از کشور های اصلی که به اصلاح مدافع حقوق بشرند خریدار نمودند و به عراق ارسال می نمودند مواد TDJ مواد ی است جهت مصارف کار خانه های نسا جی مورد استفاده قرار گرفته و با تر کیب کمی جوهر نمک به گاز خردل تبدیل می شود. محور یت دادگاه بر سر سرد شت و حلبچه بود که تاریخ 11 و 12 اذر ماه سال 84 اولین دادگاه فرانس فان ان رایت در دادگاه لا هه هلند با حضور شا هدان لیلا معروفزاده و قادر مو لان پور شروع گردید. که اقای قادر مولا ن پور برای دادگاه از وضعیت خود و شهید شد ن همسرش در تبریر و دو فرزند پسرش بنا مها ی ناصر ومال مال در تهران و مفقود شدن یک دخترش در بیمارستان تبر یزکه خانمش وضع حمل کرد بود .در دادگاه مطرح نمودند از اظهارات ایشان دادگاه متاءثر و سکوت را اختیار نمودند و اینجانب ماجرای را از اول ساعت بمب باران را تشر یح نمودم عمق فاجعه بحدی بود که وکیل های فرانس فان ان رایت توان دفاع از متهم را نداشتند که به 15 سال حبس محکوم و بعد از اعتراض ایشان مجدد در فروردین ماه سال 86 دادگاه با حضور انورد کاستنس خبر نگاری بود د ر حمله امر یکا به عراق فرانس فان را یت را بعد از دستگیری و فرار از ایتا لیا به عراق رفته بود و با کارت شنا سا ی جعلی و تبعه عراقی بنام منصور مسلم زندگی می کرد شنا سایی و دستگیر می کنند و شخص دیگری بنام ورتل بیک کارشناسا ناتور در صلاح های مکروبی حضور داشتند در روند مر حله دوم دادگاه در سال 86 با افزایش دو سال حبس به 17 سال حبس محکوم شده و وکیل ایرانیان خانم ز کفیل بود ند و جا دارد از اقایان شیخ علی برزنجی از شهر ستان اشنویه حاج خلیل سعید پور و دخترش چیمن سعید پور جانباز 70 % شیمیای و عبدو اله شریفی از روستای الوت شهر بانه و اقای کیو مرث حسینی و سعداله عظما از روستای زرده کر مانشاه و اقا یان معمار باشی و مختاری از شهرهای آ بادان و خر مشهر و حاج اقا حسن واحدی و حاج اقا صالح عزیز پور اقدم و حاج اقا رحیم واحدی و حاج اقا محمد زمانی از سر دشت که از همسفران و مدافعان حق جو و حق گو که جز افراد مصیبت دیده و مصیبت زده بودند با قلبی ا کنده از درد و زجر و کوله بار زجر کشیده گان که خود شاهد و ناظر
    فا جعه وحشیا نه گرگ صفتان که در پوست میش بود ند به نامهای کمال حسن مجید داماد صدام و علی حسن مجید مشهور به علی شیمیای و حسن علی عبدول عزیز و سعد اله الفاتح و فایزه شهین که در دادگاه لا هه اسم انها برده می شود مسببا ن و صحنه گردان و کار گر دانان این تراژ دی ضد بشر ی بود ند با صدای رسا و سر بلندی و تحمل درد و مشقت توانستند مظلومیت این امت شهید پرور را به گوش جهانیان بر سا نند و انها را رسوای تاریخ گر دانند و نام ننگ شان در دفتر جنا یتکاران و خو نخواران ثبت نما یندو لا زم به تو ضیح است در هر گوشه از جهان چنا نکه هر کسی مایل به کسب اطلا عات بیشتر در روند کار دو مرحله از دفا عیات مصد ومین بمباران شیمیایی در داد گاه لا هه هلندی که بنده به عنوان یکی از شاهدان محا کمه فر انس فان ان رایت بودم حاضر هستم مطالب بیشتری ارائه نما یم .

    خاطرات محمد ستمدیده
    اینجانب محمد ستمدیده متولد 17/2/50 بشماره شناسنامه 5141 و کد ملی 2889021343 متولد شهرستان سردشت دارای 6 نفر برادر و یک خواهر تحصیلات دوران ابتدائی و راهنمایی و دبیرستان را در شهرستان سردشت ادامه داده و در سال 69 موفق به اخذ دیپلم در رشته علوم تجربی شدم. در همان سال 69 در رشته ریاضی محض دانشگاه ارومیه قبول و پس از 4 ترم متاسفانه بعلت مشکلات زیاد و عدم بضاعت مالی علی الرغم میل باطنی مجبور به انصراف از تحصیل شدم . خدمت سربازی را 30 ما ه بعنوان سرباز معلم در شهرستان و روستاهای همجوار گذاراندم لازم بذکر است اینجانب در مورخه 7/4/66 بعلت بمباران شیمیایی رژیم سفاک صدام دچار مجروحیت شدید شیمیایی از ناحیه چشم ریه و پوست شدم یک روز پس از بمباران به شهرستان بانه –سقز –تبریز و درنهایت تهران اعزام شده و مدت 21 روز در بیمارستان سرخه حصار تهران ( شهید لواسانی) بستری بودم هم اکنون نیز از ناحیه ریه و چشم و پوست مشکلات زیادی دارم در سال 74 ازدواج نموده و هم اکنون دارای دو فرزند ذکور می باشم فرزند اولی اینجانب متاسفانه از ناحیه پای چپ دارای( پسودو آرتروز … )می باشد که تاکنون 5 بار مورد عمل جراحی قرار گرفته است سال 71 به استخدام جمعیت هلال احمر سردشت در امدم و هم اکنون نیز در آنجا به خدمت اشتغال دارم. سال 82 مجدداٌ در کنکور سراسری شرکت نموده و با کسب رتبه 2 موفق به قبولی در رشته دکتری دارو سازی شهید بهشتی تهران شدم به دلیل مشکلات دو ترم مرخصی سالانه گرفته از سال 84 مجددا شروع به تحصیل نمودم هم اکنون نیز به تحصیل اشتغال دارم . با مشکلات زیادی از نظر تهیه مسکن و معیشت در تهران متحمل شده ام.
    خاطرات محمد ملایی
    تمام خاطرات بد زندگی من در همان سال 66 است که در آن سال سردشت بمباران شد یعنی روز 7 تیر بود حالا هم با وجود اینکه سالها ی زیادی گذشته است هنوز هم آن روز ها زنده اند من در آن روز که سردشت بودم خبر یکی از فامیل هایم را شنیدم که در اثر شیمیایی جان خود را از دست داده است ولی من نمی دانستم نام شیمیایی چیست و چه مشکلاتی و عوارضی را به دنبال دارد من که از خانه بیرون رفتم حالم به هم خورد و کم کم بدتر می شدم به وسط شهر کسی را زنده نمی دیدم همه در خیابانها و کوچه ها دراز کشیده بودند و کسی از ترس جان خود کاری به آنها نداشت من هم حالم خیلی بد شد و هوش و حواسم نبود تا اینکه بیهوش شده بودم و بعد از مدتی دیدم که در بیمارستان دکتر شهید چمران تهران بستری شده بودم . و از همه بدتر این بود که چیزی با چشماهایم نمی دیدم . و کور شده بدم من تقریباٌ تا یک ماه اونجا بستری بودم و حال زن و بچه هایم بی خبر بودم که آنها هم در چه حالی هستند و چه می کنند من دیگر به فکر خود نبودم که تازه با پاهای خودم راه بروم و بچه های خودم را دوباره در آغوش بگیرم وقتی حالم کمی بهتر شد مرا مرخص کردند و راهی شهر سردشت شدم و تا یک ماه همسرم بعنوان پرستار در خانه کمکم می کرد و آلان م که آلان است زحتمهای او را از یاد نمی برم چون واقعاٌ در طول این مدت هم من و هم خانواده ام سرد وگرم روزگار را چشیده ایم و حالا هم که چند سال از این حادثه گذشته است تشکر می کنم ا ز دولت ایران که حقوق اندکی را برای خانواده شهدا و جانبازان برای خرجی روزانه شان گذاشته است تا بتوانند با این مقدار ی از مشکلات خود را با آن حل نمایند. و بچه هایشان در بین کسان دیگر کم نیاورند و من آلان فقط تنها این مقدار حقوق را دارم و نمی توانم دست به شغل دیگری بزنم یعنی طاقت همچنین چیزی را ندارم و یک دیکر از مشکلاتم این است که من خیلی زود عصبانی می شوم و خانواده ام خیلی از من گله دارند. که حتی با خبرهای خیلی عادی هم عصبانی می شوم و خودم دوست ندارم که اینطور باشم که دست خودم نیست و حتی بچه هایم در مواقعی که خیلی هم خوشحال و سرحال هستم با کوچکترین چیزی که آنها می گویند ازشان قبول نمی کنم که امیدوارم آن مشکل هم برطرف شود.
    خاطرات مژده حداد
    من مژده حداد متولد 1345 در شهر سردشت می باشم دوران تحصیل را تا مقطع دبیرستان در سردشت ادامه دادم در جریان بمباران یکی از بمبها به منزل حاج حسن کریمی واحد اصابت و در آن زمان منزل خاله ام که جانباز 70 درصد بود شهید شده اند. در آن منزل بودند بهمراه پدر و مادرم برای اطلاع از وضع خاله ام به خانه آنها رفتیم غافل از اینکه بمباران این بار فرق دارد و متاسفانه خاله ام بعد از سالها تحمل درد و رنج شهید شدند. پدر ومادرم نیز مصدوم و هم اکنون جانباز 35 درصد می باشند. من نیز که به همراه آنها در بیمارستان سینا بستری بودیم بعد از بیرون آمدن از بیمارستان مدتی در مهاباد ماندیم تا کم کم مجدداٌ مردم به شهر برگشتند. ما نیز به سردشت آمدیم در سال 68 با همسرم که نیز جانباز 25 درصد می باشد ازدواج و ثمره این ازدواج سه فرزند می باشد متاسفانه هم اکنون وضعیت جسمانی ام خوب نیست و ضمن تحمل مشکلات شیمیایی بیماری آرتریت رماتوئید نیز دارم که خد را شاکرم که تحت پوشش بنیاد شهید وامور ایثارگران هستم و مشغول به زندگی در همان محله ای که بمباران شده است در آخر برای همه مسئولین طول عمر و آرزوی سعادت دارم.
    خاطرات مهناز واحدی
    اینجانب مهناز واحدی می خواهم چندی در مورد 7 تیر بنویسم
    روزیکشنبه تاریخ 7/4/66 بود که در سردشت بمباران شیمیایی شد ساعت 35/4 دقیقه بود که بمباران شد خبر رسید که گفتند خانه عمویت را بمباران کردند من خیلی ناراحت شدم ولی همه خانواده عمویم با خوشحالی از خانه بیرون آمدند و گفتند که فقط خانه کمی خراب شده است آن هم هیچی نیست ولی زن عمو و دختر عمویم گفتند که کمی گلوی ما درد می کند و زن عموی دیگرم گفت من چشمانم درد می کند و آنوقت وقتی بمباران شده بود پدر من و برادرم رفتند سری به خانه عمویم برنند آنها ندانسته بودند که بمب شیمیایی بوده است و آنها هم سم زیادی خوردند پدرم چشمانش را نمی توانست بازکند برادرم نیز همینطور وقتی که بمباران شد تمام خانواده ها یعنی هر کسی که ما را می شناخت آمد خانه ما شب را آنجا ماندند وبرای آنها گوجه فرنگی خریدیم با خیار مهمانها در حدود 5 تا بودند ما در همین وقت رفتیم میوه و این چیزها را خریرید گوشت هم در خانه داشتیم ولی چون اجل ما نرسیده بود هیچکدام ناراحت نشدیم شب را به هر صورتی گذارندیم وقتی که صبح شد در حدود 35 نفر را با یک اتوبوس فرستادیم رفتند به دههای اطراف سردشت ماهم فقط خودمان مانده بودیم نرفتیم گفتیم ببینیم چه خبری از خانواده این دو عمویم می رسد ولی بر عکس اتفاق پدرمان را آوردند چشمهایش باز نمی شد وقتی دست او را نمی گرفتیم به هر جای می رفت چون هیچ را نمی دید بعداٌ پدرم فرستادند اصفهان ما هم از شهر بیرون رفتیم رفتیم بین باغها و بستانها جای که در آنجا آب بود این کار را هر روز تکرار می کردیم و هر روز که مِ آمدیم نزدیک یک ده با روستا می نشستیم و هر روز یک شهید می رسید اولین روز را دخترش یعنی دختر عمویم جنازه اش رسید و هر روز جنازه ای می آمد تا به سیزده تا رسید و تمام شد تا دوهفته ما رفتیم بیرون از شهر ولی بعد از دو هفته به مهاباد رفتیم اول به ده بوکان بنام خانقاه رفتیم ولی بعد به یکی از مدرسه های مهاباد رفتیم و تا دو سه هفته در آنجا زندگی کردیم و در همین مدرسه با بدبختی زندگی می کردیم و زن برادرم نیز در همان مدرسه زایید و یک پسر به دنیا آورد و زن برادرم هنوز هفت روزش نرسید بود که یک خانه گرفتیم و تا وقت مدرسه در آنجا زندگی کردیم دیگر خاطره های بد من تمام شد.
    خاطرات هیرش باوفا
    اینجانب هیرش با وفا فرزند حسین باوفا که در سال 62 در شهرستان سردشت به دنیا آمده ا م 0 و دارای 2 برادر و 3 خواهر می باشم . پدرم در موقع بدنیا آمدن من شغل آزاد داشت . در روز 7 تیر 1366 بود که براثر بمباران شیمیایی هواپیما های رژیم جنایتکار بعثی عراق شیمیایی شده و بعد از مجروح شدن من و پدرم و برادرم که هر سه تای ما شیمیایی شده بودیم. من را به محل مداوای افراد مجروح که در سالن تربیت بدنی سردشت قرار داشت بردند و بعد از مداوای سرپائی که برروی من انجام دادند. چون متوجه گردیدند وضعیتم خیلی وخیم است مرا ابتدا به بانه و بعد به تبریز و از آنجا به تهران بردند و در بیمارستان ابوعلی بستری کردند و من را مدتی در آنجا بستری کردند و چند نفر هم که با ما به تهران اعزام شده بودن جان به جان آفرین تسلیم کردند. بعد از آن من کم کم به دوران مدرسه رسیدم و در رسم را تا اول دبیرستان ادامه دادم ولی اثراتی که این گاز خردل بر اعصاب من گذاشته بود مانع از این بود که من بتوانم درس هایم را بخوانم و به ناچار در سال اول دبیرستان ترک تحصیل کردم. من برای در آوردن خرجی خودم دست به کار شدم و در سن 17 سالگی به شغل شاگرد اتوبوس پرداختم و از این راه توانستم خرجی خودم را به زحمت بدست آورم . من در سن 25 سالگی ازدواج کردم و در حال حاضر از جراحات ناشی از بمباهای شیمیایی به شدتن رنج می برم و باعث شده که زندگی خیلی سختی داشته باشم.

    خاطرات محمد زمانی
    اينجانب محمد زماني فرزند موسی متولد 1340 صادره از سردشت مي خواهم مختصري از خاطرات تلخ دوران جوانيم كه به علت شدت و عمق فاجعه انسانی که در شهرم به وقوع پیوست که اولین شهر شیمیایی شده جهان است و هیچوقت از ذهنم دور نمي شود چون آن را مشاهده و لمس كرده بودم بنویسم در موقع بمباران شيميايي سردشت در روز یکشنبه مورخه7 تیر سال 1366 بنده 26 ساله و نيز كارمند بنياد مهاجرين جنگ تحميلي بودم حوالي ساعت 15/ 4 دقيقه عصر بود من جلوي اداره خودم كه در منزل استاد رضا نوشابه فروش واقع د ر بلوار هفت تير فعلي روبروي اداره راه و ترابري بودم هر موقع صداي هواپيمايي مي¬آمد ما به پناهگاه اداره راه و ترابري که در حیاط آن احداث شده بود می رفتیم در حال قدم زدن جلوي بنياد مهاجرين جنگ تحميلي بودم كه يك دفعه صدا هواهپيماهاي عراقي را شندم و فوراً پدافندهاي شروع به فعاليت نمودند بعد از چند ثانيه انفجار خفيف و كم صدا به اندازه دو تا نارنجک دستي به گوشم رسيد برايم خيلي خيلي جاي تعجب بود كه چرا صداي بمب باران اين دفعه ضعيف بود و با دفعات قبلی فرق داشت كم كم به طرف اداره آموزش و پرورش قديم رفتيم در حوالي آنجا بوي مثل سیر گندیده به مشامم رسيد مي توانم به جرات بگويم اولين كسي كه اعلام كرد بمب شيميايي است من بودم چون بنده 21 ماه در جبهه هاي عملياتي جنوب كشور در سالهاي 61- 63 بودم و در سال 62 بوي شيميايي را در جزیره مجنون تجربه كرده بودم كه عراق بر عليه نيروهاي ما استفاده می کرد و من هم در آن زمان به آن مبتلا شده بودم به طرف بالا يعني محل اصابت بمب منزل حاج رسول نريماني كه برخورد كرده بود رسيدم و يك دستمال در مسجد السلام خيس كردم و جلوي دهنم بستم مشاهده كردم آقای حاج رسول نريماني با همشرس حاج خانم شوكت فيضي كه مسن هم بودند مشغول تكاندن وسايل مغازه بودند كه در آن زمان مغازه خوار بار فروشي داشتند که هر دو آنها بر اثر شیمایی به درجه رفیع شهادت رسیدند و يك توياتو سپاه پشتش نکر مانندنصب شده بود مشغول ریختن مواد سفیدی بر روی محل اصابت بمب بودند به طرف منزل پدر شوهر خواهرم یداله کرم پور که 10 متری محل اصابت بود رفتم وسپس به طرف سوي برده قوچ منزل خواهرم رفتم كه مسئله بمب را اطلاع دهم و نكاتی را به آنها بگويم كه برادرم عبدالله زماني را ديدم به ايشان گفتم كه بمبی که به شهر اصابت کرده بمب شيميايي است ايشان اطمينان كامل به من داشتند چون آن زمان ماجراهاي منطقه عملياتي جنوب كشور را كه خودم خدمت كرده بودم برايش تعريف كرده بودم فوراً قبول كرد و پشت يك وانت سواري سوار شدند با صداي بلند به مردم شهر اعلام مي كردند كه بمب شيميايي به شهر اصابت كرده است به مردم هشتار داد به ارتفاعات برويد دستمال خيس كنيد و جلوي دهن بگذاريد و خلاف ورزش باد حركت كنيد فوراً دوش بگيريد و از دست زدن به محل اصابت وسايل آلوده خود داري كنيد و اين مطالب را در سطح شهر مي-گفتند و اطلاع رسانی کردند با اين حال مردم شهر سردشت زبانزد عام و خواص هستند در امر نوع دوستی و کمک رسانی به یکدیگر به صورت دسته جمعي جهت كمك نمودن در مواقع بمباران و حوادث تلخ و شیرین همدیگر را کمک می کنند كه اين بیشتر مسئله باعث فراگير نمودن مصدومين شد و يا سوار كردن مرد ، زن و بچه ها كساني كه مصدوم شده بودند يا كساني بيشتري مبتلا شده بودند و يا همراه مصدومين كه سالم بودند و بعد با تماس مصدوم با یکدیگر با هم مخلوط شده بودند
    این مسئله موجب شد اين فاجعه بيشتر شود وبعد من با كمال خضري مشهور به كمال واوه اي از چهار راه فرمانداري سابق به طرف چهار راه پست رفتيم كه بمب ديگر به مغازه آقاي اسماعيل رشيدی که در آن زمان رنگ فروشی بود اصابت کرده بود رفتیم و بعد به طرف سرچشمه سرازير شديم در آن موقع يك دستگاه ماشين سواري که متعلق به آقاي استاد ابراهيم عبدي كه در آْن زمان دندان پزشكي داشتند افتاد كه جلوي مغازه آقای شهید رحیم پناهی پارک شده بود پر از مواد سفيد بودند آن زمان مغازه شهید رحیم پناهی استریو نوار فروشی بودند و مطب استاد ابراهیم هم کنار مرکز بزرگ اسلامی که طبقه بالای مغازه قرار داشت و بعد به ميدان سرچشمه رسيديم كه شهيد رحيم پناهي كه در سوي برده قوچ همسايه بوديم و به ايشان سلام كردم و گفتم حالت چطور است ايشان در جواب من گفتند حالم خوب است اما محمد سینه ام داره مي سوزه و بعد ملا باقي واعظي را ديدم كه عادت همشگي ايشان بود كه جلوي درب پاساژ واحد فعلي هر روز مي نشست به ايشان گفتم ماموستا چرا از اينجا نمي روي عراق بمب باران شيميايي كرده شهر به هم ريخته و هركسي به طرف مي دويد و مردم از شهر خارج مي شدند و من و كمال واوي در چهار راه فرمانداري سابق كه هلال احمر امروز است به هدايت ماشين ها پرداختيم كه ترافيك ايجاد نشود و مردم بهتر تردد نمايند و بعد به نقاهتگاه رفتيم كه پاراچه اي قبلاً در تقاطع نصب كرده بودند به طرف ش م ر بعد به سالن واليبال تختي رسيدم كه قبلاً با طناب آماده شده بود رفتیم و مشاهده كردم مردم زن و بچه پيرمردبستری شده وبه هر كدام سرنگ وصل و پماد به بدنشان مالیده شده بود
    و تعداد زیادی هم با ماشین به شهرهای همجوار انتقال می دادند و همچنین عده ای زیادی هم جلوی درب حمام شکوفه واقع در جنب هلال احمر بودند که در نوبت دوش گرفتن و بعد لباس های آنها را از تن درمیآوردند و عوض می کردند وبعد بعضی ها به منزل خود مراجعه می کردند ویا بعضی ها سوار ماشین می شدند به شهرهای همجوار انتقال می دادند در انتقال مصدومین همراهان آنها دچار مشکل می شدند یا کسانی که کمتر مصدوم شده بودند با کسانی که حالشان بد بود قاطی میکردند و این امر موجب مصدومیت بیشتر آنها می شد شب کمتر کسی در منزل خود باقی مانده بود یا به شهرها و روستاها همجوار جهت مداوا رفته بودند یک بیمارستان صحرایی در سه راه بزیله واقع خیلی شلوغ بود که مردم را مداوا می کردند همچنین بهداری سپاه نقش خوبی در کمک رسانی درمنطقه داشتند فردای ان روز به بنیاد مهاجرین مراجعه نمودم هیچ اداره ای در شهر باز نبود فقط فعالیت بهداری و فرمانداری و سپاه فعالیت و کمک رسانی می کردند آن زمان مسئول ما در بنیاد مهاجرین آقای رضا مبارز بودند با چهار کارمند بنامهای سید رضا حسینی جانباز 25% که مرحوم شدند،احمد احمدیان و حسین ابراهیمی و من که رضا مبارز اظهار داشتند تازه کار ما شروع شده و باید کمک و امداد رسانی نمائیم وظیفه اصلی ما در زمان جنگ و بحران است باید در خارج از شهر برای مردم چادر بزنیم ما اینکار را کردیم و هریک از بچه ها برای چادر زنی حرکت کردیم شب هنگام بدنم به خارش افتاد وضعیت چشمانم بد شد و به سرفه افتادم تا به امروز هر روز بدتر از روز بعد می شوم وضعیت جسمانی کلیه مصدومین به مرور زمان بدتر می شود و آنها را از پا در می آورد . بعد از یک ماه بعد از بمباران من نهار را در قهوه خانه ای صرف نمودم پایین آموزش و پرورش قبلی جلوی درب منزل آقای علی دوست که روبروی سد سنگی می باشد از درختان پیاده رو یک چوب کوچک جهت پاک کردن دندانم استفاده کردم که دهانم به شدت سوزش گرفت و ناراحت شدم حتی این مواد شیمیایی به حیوانات اهلی و گنجشک ها هم رحم نکره بود و آنها را از بین برده بود و سه ماه بعد از بمباران شیمیائی مهر ماه سال 66 با همسرم لیلا معروف زاده که ایشان هم جانباز 40% می باشند عقد نمودم و در حال حاضر دارای سه فرزند می باشم
    بمب باران شيميايي سردشت در تارخ 7 تير 66 بي تريد يكي از مهمترين حوادث تاريخي كشورما و نيز رويدادي يگانه در تاريخ جهان قرار دارد كاربرد سلاحهايي شيميايي عليه مردم غیر نظامي پديده اي شگفت است كه هر انسان صاحب درد و انديشمندي را به شدت نگران آينده دنيا مي سازد كه در آن سبعیت و توحشي باور نكردني حكم مي راند . اين حادثه دردناك در خطه¬ي خونرگ سردشت درتیر ماه سال 66 به وقوع پيوست كه منجر به شهادت بيش از 116 نفر مرد و زن بي گناه و بي پناه كه مشغول انجام امورات شخصي روزمره خود بودند و بيش از 13800 جانباز و بيش 5000 هزار نفر مصدوم گرديد چنانچه اگر حاميان به اصطلاح حقوق بشر آمريكا و اسرائيل كه از صدام دفاع مي كردند نبود و مجامع بین المللی سکوت نمی کردند و در همان سال جنايتكاران تاريخ بشر را محكوم مي¬كردند ديگرصدام این نوچه امریکا جرات نداشت مجددا در 2 فروردين سال 67 روستاهاي سنجوه و اسلام آباد سردشت را بمب باران شيميايي نمائيد. كه منجر به شهيد شدن خانواده افندي در سنجوه و صالح پور در اسلام آباد نمی شد و همچنین ديگر شهرها ی خرمشهر و آبادان و اشنویه و روستاهای آلوت شهر بانه و زده شهر کرمانشاه و حتي حلبچه عراق نمي شود .
    بنده با توجه به اينكه جواني نيرومند بودم خود شاهد ماجرهاي بمب باران متعدد شهرستان سردشت همانند كشتار 14 آذر و 57 توسط رژيم ستم شاهي و بمباران هوايي عراق در 18 مهر 59 به محله كمربندي پاساژ فعلي اشكان و عزيز پور اقدام و 21 تيرماه سال ، 64 كه در كل 33 بار شهرستان سردشت بمب باران شده بودم بطور مثال چنانچه یکی شهيد مي شود و فوراً با توجه به عرف و عادت منطقه کردنشین ايشان را به پزشك قانوني معرفي نمي كردیم در عوض ايشان را به مسجد و بعد از كفن دفن به قبرستان مي برديم و ديگر اين شهید فاقد مدارك باليني مي شود و حق او پايمال مي گردد و در عوض آن شخص ديگري كه نبض خون آن مي زد و به بيمارستان مي برديم كه به اميد اينكه نجات بايد و بعد در بيمارستان شهيد مي¬شود و ايشان داراي مدرك باليني مي شود و به حق خود مي رسد .
    اما متاسفانه بقيه کسانی که در شهر و روستاها که شهید می شدند و به بیمارستان نمی برند چون عادت منطقه نبود کسی شهید می شود به بیمارستان و پزشک قانونی ببرند و از نظر قانونی فاقد مدارک بالینی می شود و حق شان پايمال مي شود درخصوص بمب باران شيميايي به وسعت يك شهر كه در آن زمان در سردشت به وقوع پیوست و آن زمان سردشت داراي يك بيمارستان 42 تخته بود و گنجايش جذب چنين فاجعه بزرگ در سطح یک شهر نبود و حتي شهرهای همجوار و حتی تبريز هم از از پذیرش و شهروندان عاجز مانده بود وناچاراً مردم به شهرها و روستاهاي پناه بردند و شخصاً با هزينه خود خودشان را مداوا نمودند در عوض در حال حاضر فاقد مدارك باليني مي باشد و حرف اول رامدارک بالینی برای تشکیل پرونده مي زند آيا هر شهر ديگري که به جاي سردشت بود مي توانست به كل نفرات شهر خدمات قانونی ارائه نمايد البته که خیر پس مردم هستند كه حقشان پايمال شده و سالها سال است با تحميل درد و رنج روزگار خود را سپري مي نمايند و بر اثر مصمومیت می میرند چون گاز خردل سواي ديگر مواد شيميايي مي باشد مانند گاز اعصاب و غيره در يك جا و يك زمان افراد همانند شهر حلبچه نابود مي كند و ديگر مصدومي باقي نمي گذاري ولي گاز خر دل در سردشت بکار گرفته شد با گذشت زمان تاثير گذاشت و مثل خوره كم كم شخص مصدوم کم کم ضعیف و او را از پاي در مي آورد متاسفانه هر سال شاهد از بين رفتن مصدومين شهرمان مي باشيم به اميد آن روز كه هيچ سلاح میکروبی و شیمیایی در دنيا نباشد که بازهم شاهد از بين رفتن هموطنان خود باشيم

    http://www.sardasht-ag.ir/tabid/1802/Default.aspx

  4. Rojpress
    30 حوزه‌یران 2015 له‌ 08:01

    کۆدار: ئەمڕۆ سەردەشت بە تێکۆشانی ئازادی و دێموکراسی زیندووە

    ژوئن 28, 2015 14:5517
    kodar
    بە بۆنەی ٢٨هەمین ساڵڕۆژی کیمیابارانی شاری سەردەشت لە ڕۆژهەڵاتی کوردستان، کۆمەڵگای دێموکراتیک و ئازادی ڕۆژهەڵاتی کوردستان ناسراو بە کۆدار لێدوانێکیدا.

    کۆدار جەختی لە سەر ئەوە کردەوە کە ئەوڕۆ سەردەشت شاری زیندووە، چونکە گەلی کورد پێشەنگایەتیی تێکۆشانی ڕەوای دێموکراتیک و ئازادیی خۆی دەکات.
    هاوسەرۆکایەتیی کۆمەڵگەی دێموکراتیک و ئازادی ڕۆژهەڵاتی کوردستان – کۆدار، لە لێدوانەکەیدا کۆمەڵکوژیەکەی ٢٨ ساڵ لە مەوبەری سەردەشتی لە لایەن ڕژیمی بەعسەوە شەرمەزار کردو، بەبیری هێنایەوە کە ٢٨ ساڵ لەمەوبەر کوردستان بوو بە شاهیدی برینێکی تر لە سەر جەستەی بەرخۆدێری.

    هاوسەرۆکایەتیی کۆدار ڕایگەیاند کە شاری شەردەشت، بوو بە قوربانی شەڕی دوو دەسەڵاتداری داگیرکەر و هەردوو ڕژیمی ئێران و ئێراق و لەو بارەوە ووتی: سیاسەتی دەسەڵاتخوازی ئێران و ئێراق، شارە کوردیەکانیان وەکوو قەڵغان لە بەرامبەر هێرشی یەکتر بەکار هێنا. ئەوڕۆ ئێمە دەبینین لە ڕۆژئاوای کوردستان، داعش هەمان شێواز بەکار دێنێ.

    هاوسەرۆکایەتیی کۆدار دەستنیشانی کرد کە ٢٨ ساڵ دوای کیمیابارانی سەردەشت، ڕژیمی ئێران هێشتا دەیەوێ کۆمەڵگای کوردستان میلیتاریزە بکا و لەو بارەوە ووتی: کورد خاوەن مێژوویەکی ئاوهان کە قەت تەسلیمبوون پەسەند ناکەن، بگرە ئەگەر ڕووڕووی کۆمەڵکوژیی هەرە مەزن ببنەوە. ڕۆڵەکانی سەردەشت ئەوڕۆ بە تێکۆشانی ئازادی و دێموکراسی لە کۆبانێ، شەنگال و ڕۆژهەڵاتی کوردستان، تۆڵەی داگیرکاری و کۆمەڵکوژیەکان دەکەنەوە.
    هاوسەرۆکایەتیی کۆدار لە کۆتاییدا دەستنیشانی کرد کە ئەمڕۆ سەردەشت زیندووە، چونکە گەلی کورد پێشەنگی تێکۆشانی ڕەوای دێموکراتیک و ئازادیی خۆیەتی و ڕوو لە ڕژیمی ئێران و بنەماڵەی قوربانیانی کیمیابارنی سەردەشت ووتی: ئێمە ئەو کارەساتە مرۆییە و هۆکارە سەرەکیەکەی واتە کۆماری فاشیستی ئێران شەرمەزار دەکەین و، سەرەخۆشی لە بنەماڵەی کارەساتەکە دەکەین. ئێمە جارێکی تر پەیمان لە گەڵ شەهیدانی ڕێی ئازادی دووپات دەکەینەوە.

  5. Rojpress
    30 حوزه‌یران 2015 له‌ 12:07

    یکشنبه ۷ تير ۱۳۹۴
    “۹۵ درصد از مصدومان مورد حمایت دستگاه‌های مسئول نیستند”
    سردشت بعد از ۲۸ سال؛ قوانین فراموش شده، قربانیان شیمیایی
    کاوه قریشی
    کاوه قریشی
    k.ghoreishi(at)roozonline.com

    بیش از ۱۰۰ وکیل دادگستری در آستانه بیست و هشتمین سالگرد بمباران شیمیایی سردشت با نوشتن نامه‌ای به حسن روحانی و برخی از وزرای کابینه او، ضمن پیشنهاد معرفی سردشت به عنوان “شهر صلح” به جهانیان، خواهان جدیت در طرح شکایت جانبازان شیمیایی شده‌اند.

    عثمان مزین، از فعالین حقوق قربانیان و مصدومان شیمیایی سردشت و از امضا‌ءکنندگان این نامه به روز می‌گوید بعد از ۲۸ سال سردشت هنوز با استانداردهای شهری متناسب قربانیان بمباران شیمیایی فاصله زیادی دارد و مصدومان کماکان از فقدان تجهیزات پزشکی و نیروی متخصص رنج می‌برند.

    این وکیل دادگستری می‌گوید ۹۵ درصد مردم سردشت، که دو سوم ساکنانش شیمیایی هستند، مورد حمایت دستگاه‌های مسئول قرار ندارند.

    ۱۱۵ وکیل دادگستری که بیشتر آنها از وکلای کردستان هستند در نامه خود به حسن روحانی، وزیر دفاع، وزیر امور خارجه،‌ ریاست بنیاد شهید و امور ایثارگران، با انتقاد از عدم اجرای قوانین مربوط به مصدومان شیمیایی گفته‌اند دولت پس از جنگ هشت ساله دولت “توجّه شایسته” به ضرورت پیگیری حقوق قربانیان جنگ در مجامع بین المللی نداشته است.

    بمباران سردشت از سوی نیروی هوایی عراق در ۷ تیر ماه ۱۳۶۶ با استفاده از بمب‌های شیمیایی در چهار نقطه پر ازدحام شهر سردشت در آذربایجان غربی صورت گرفت. آمار دقیقی از قربانیان این فاجعه در دست نیست، اما گفته می‌شود در جریان این حمله ۱۱۰ نفر از ساکنان غیرنظامی شهر کشته و ۸۰۰۰ تن دیگر نیز در معرض گازهای سمی قرار گرفتند و مسموم شدند.

    به گفته عثمان مزین امسال تعدادی از وکلای دادگستری با توجه به وضعیت ناگوار مناطق بمباران شده شیمیایی کردستان و بی‌توجهی دستگاه‌های مسئول به وضعیت این مناطق در نامه‌ای خطاب به حسن روحانی بر ضرورت اجرای “دو قانون برزمین‌مانده مجلس” مربوط به مصدومان شیمیایی تاکید کرده‌اند.

    او می‌گوید: “الزام دولت به تعقیب و پیگری شکایات جانبازان و مصدومان شیمیایی در محاکم خارج و الزام دولت به شناسایی جانبازان شیمیایی دو قانونی است که با گذشت سالها از تصویب آن، هنوز به اجرا در نیامده‌اند.”

    بر اساس قانون شناسایی جانبازان شیمیایی، باید همه قربانیان شیمیایی، نظامی و غیر نظامی، در کمیسیون‌های تعیین درصد شناسایی شده و مورد حمایت قرار گیرند.

    با این حال فعالان حقوق مصدومان شیمیایی می‌گویند در شهری مانند سردشت که اکثریت ساکنان آن قربانی شیمیایی هستند تا کنون فقط ۲۰ درصد قربانیان شناسایی شده و برای آنها تعیین درصد صورت گرفته است.

    به گفته عثمان مزین “ااز این ۲۰ درصد، تنها یک چهارم مورد حمایت‌های قانونی هستند. در سردشت ۹۵ درصد قربانیان شیمیایی مورد حمایت دستگاه های مسئول نیستند.”

    علاوه بر سردشت، مصدومن شیمیایی در شهرهای بانه، مریوان، نودشه، پاوه، کرمانشاه، نوسود، زرده، گيلانغرب و… با مشکلات بیشتری مواجه هستند و در بسیاری از آنها هنوز کمسیون‌های تعیین درصد تشکیل نشده‌اند.”

    شهر شیمیایی؛ بدون پزشک و تجهیزات

    بیست وهشت سال از بمباران شیمیایی سردشت می‌گذرد اما آنطور که فعالان حقوق مصدومان شیمیایی می‌گویند، کلینیک‌های این شهر کماکان فاقد نیروی متخصص و تجهیزات پزشکی هستند، خدمات شهری و حمل و نقل کماکان در دسترس نیست و این شهر با وجود مرزی بودنش از بیکاری و محرومیت اقتصادی در رنج است و هنوز فاقد گمرک یا یک بازارچه مرزی پویا است.

    عثمان مزین می‌گوید: “علاوه بر امکانات درمانی، قربانیان شیمیایی احتیاج به مکان و محیطی استاندارد و سالم دارند که در آن بتوانند ادامه زندگی پر مرارت و سختی خود را تحمل کنند. با توجه به غیر استاندارد بودن محیط و فضای سردشت، روند رو به فزاینده از بین رفتن جنگل‌ها و نبود امکانات رفاهی و تفریحی قربانیان شیمیایی این شهر در مضیقه و فشار هستند.”

    او می‌افزاید: “ما انتظار داریم با تصویب بودجه‌ای ویژه این مشکلات رفع شود. ما معتقدیم محیط فعلی سردشت در شان قربانیان نیست. شهری که دوسوم ساکنان آن بمباران شیمایی شده اند باید متناسب با استانداردهای مورد نیاز قربانیان شیمیایی ساخته شود. متاسفانه این استانداردها در سردشت رعایت نمی‌شوند.”

    مراسم بیست و هشتمین سالگرد بمباران شیمایی سردشت قرار است امروز، یکشنبه، ۷ تیرماه با حضور سید محمدحسن ابوترابی فرد، نائب رئیس اول مجلس شورای اسلامی، حسن قشقاوی، معاون کنسولی وزیر خارجه، مسولان دو شهر شیمیایی حلبچه و قلادزه در کردستان عراق برگزار شود.

    در این مراسم که در سردشت برگزار می‌شود، قرار است مردم به رسم سال‌های گذشته با برگزاری تشییع جنازه نمادین بر مزار جانباختگان این حادثه حاضر شوند.

    روز مطلع شده که در حاشیه این مراسم، نمایش “بی تو بهتر” اثر کارگردان صاحب نام نمایش، قطب‌الدین صادقی نیز برگزار می‌شود. علاوه بر این، فعالان مدنی سردشت در حاشیه مراسم امسال مسابقه نقاشی برای کودکان برگزار می‌کنند.

    همچنین دوچرخه‌سوارانی از مریوان و کوهنوردانی از مهاباد، جهت همبستگی با مصدومان شیمیایی دیروز در میان استقبال مردم وارد سردشت شدند تا در مراسم امروز شرکت کنند.

    عثمان مزین می‌گوید: “پیام و مطالبه انجمن حمایت از مصدومان شیمیایی سردشت و فعالان حقوق آنها این است که بساط جنگ در تمام دنیا برچیده شود. به ویژه در مناطق کُردنشین. ما الان هم می‌بینیم که در کوبانی کودکان کُرد قربانی هستند. پیام کودکان ما این است که دنیایی بدون سلاح شیمیایی ساخته شود و صلح و آشتی بر تمام دنیا برقرار گردد. مردم شهری فدا شده‌اند که دنیا امن شود.”

    http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/28-12.html

  6. Rojpress
    30 حوزه‌یران 2015 له‌ 12:07

    سردشت نفس نمی‌کشد/ مصدومان شیمیایی در انتظار اجرای وعده‌ها
    دریافت 16 MB
    شناسهٔ خبر: 2788915 – یکشنبه ۷ تیر ۱۳۹۴ – ۱۱:۱۵
    استانها > آذربایجان غربی
    ارومیه – سردشت هفتم تیرماه سال ۶۶ در اوج جنگ ایران و عراق بمباران شیمیایی شد اما با گذشت سه دهه از این فاجعه مردم این دیار با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می کنند و همچنان از عوارض آن رنج می‌برند.
    به گزارش خبرنگار مهر، هر چند در اثر چهار بار بمباران هوایی رژیم بعث عراق در سال ۶۶، درجه رفیع شهادت به بیش از ۱۱۰ نفر از مردم بی گناه و مظلوم این شهر رسید اما هزاران نفر نیز به دلیل آثار زیانبار گاز خردل با گذشت ۲۸ سال هنوز تاوان این جنایت انسانی را پس می دهد.

    تیرماه برای مردم این دیار یادآور خاطرات زیادی است مردمی که خنده ها و زندگی آرام خود را در تیرماه سال ۶۶ جاگذاشتند اما لحظه ای از آرمانهای والای نظام جمهوری اسلامی دست برنداشتند، ماهی که برای مردم سردشت ماه گاز خردل است و تاول های چرکی، سرفه های مکرر و نفس هایی که گاه به شماره می افتند.

    تیرماه برای مردم این شهر یعنی سرباز کردن دردهای کهنه محرومیت، کمبود امکانات، آوارگی از شهر و دیار برای درمان و تسکین دردهای بی درمانشان در تهران، ارومیه، تبریز و… ماه تلخ بی توجهی مسئولان، ماه خاطره های تلخ دوست نداشتنی، هفتم تیر سال ۶۶ دیگر با ذره ذره وجود مردم این دیار عجین شده است.

    متاسفانه با گذشت نزدیک سه دهه آلام و دردهای مردم این منطقه به قوت خود باقی است و تنها با فرارسیدن سالروز این فاجعه انسانی مردم سردشت در صدر اخبار ملی، استانی و شهرستانی قرار می گیرد اخباری که به دلیل وعده های مکرر مسئولان دیگر اهمیت چندانی برای مردم سردشت ندارد.

    وارد شهر که می شوی از همان ورودی اش می توانی بوی محرومیت و مشکلات را استشمام کنی، نبود امکانات رفاهی، ورزشی، درمانی، بهداشتی همه و همه در طول ۲۸ سال پس از بمباران در این شهر چشمگیر است.

    بیکاری و پدیده شوم قاچاق را به لیست مشکلات اضافه کنی دیگر عمق فاجعه بیشتر قابل لمس می شود مردم علاقه چندانی به مصاحبه و بیان مسایل و مشکلات خود ندارد چرا که معتقدند است حرف ها به اندازه کافی گفته شده دیگر وقت عمل کردن است.

    حمله شیمیایی – سردشت

    تنها ۵ درصد از مصدومان از حقوق و مزایا برخوردارند

    رحیم واحدی یکی از قربانیان این فاجعه انسانی در خصوص مسایل و مشکلات مردم این شهرستان به خبرنگار مهر گفت: متاسفانه با وجود این فاجعه انسانی به دلیل نوع گاز های خطرناکی که در آن استفاده شده تنها هزار و ۴۰۰ نفر از مصدومان دارای پرونده پزشکی هستند و این رقم معادل پنج درصد از مصدومان هم نمی شود.

    وی ادامه داد: در حال حاضر حجم بالای مدعیان مصدومیت شیمیایی و جانبازی با گذشت بیش از ۲۸ سال همچنان منتظر تشکیل کمیسیون های پزشکی و تعیین تکلیف هستند اما مسئولان هیچ توجهی به حال و روز این افراد ندارند.

    محمد خضری از دیگر مصدومان این بمباران شیمیایی نیز در خصوص مسایل و مشکلات پیش روی مردم این منطقه گلایه مند است، وی با بیان اینکه آلام مصدومان شیمیایی سردشت هنوز ادامه دارد افزود: در سال ۸۶ با وضعیت وخیمی به بیمارستان تخصصی ساسان تهران اعزام شدم ۱۵ روز در این بیمارستان بستری بودم. ولی به رغم وضعیت وخیم در کمیسیون تخصصی، تنها به عنوان جانباز پنج درصد شناخته شدم و من مجبورم هزینه های گزاف درمان را شخصا پرداخت کنم.

    علاوه بر مصدومان و مدعیان شیمیایی سردشت نسل های آتی مردم این منطقه نیز از این فاجعه انسانی در امان نیستند، گازخردل طبق اطلاعات علمی ۵۰ سال اثر ماندگاری دارد به همین علت فرزندان مصدومان شیمیایی دچار عوارض این گاز شده اند که نمود بارز این عوارض را می توان در نازایی زنان، افزایش سکته های قلبی و مغزی و… مشاهده کرد که نمی توان به راحتی از کنار آنها گذشت.

    ریزگردها هم درد مضاعفی بر آلام مصدومان شیمیایی سردشت است چرا که به دلیل مشکلات تنفسی بیشتر مردم این منطقه و وقوع مکرر ریزگردها بیماران و مردم سردشت دچار مشکلات اساسی می شوند.

    سکوت معنی دار سه دهه ای مجامع بین المللی به ویژه مدعیان حقوق بشر در برابر این فاجعه انسانی موضوعی است که توجه به آن از دغدغه ها و مطالبات جدی مردم سردشت به شمار می رود هر چند پس از این حادثه سند مظلومیت سردشت به عنوان نخستین شهر مسکونی قربانی جنگ افزارهای شیمیایی در جهان برای همیشه به ثبت رسید اما حقوق از دست رفته مردم مظلوم این دیار به آنها داده نشده است.

    سردشت

    مشکلات مصدمان شیمیایی سردشت به قوت خود باقی است

    نایب رئیس انجمن دفاع از مصدومان شیمیایی سردشت با بیان اینکه متاسفانه با گذشت ۲۸ سال از حادثه تلخ بمباران شیمیایی سردشت مشکلات مصدومان همچنان باقی است گفت: با گذشت نزدیک به سه دهه تاکنون هیچ مشکلی از مسایل درمانی، بهداشتی، رفاهی و… مصدومان حل نشده است.

    صالح عزیزی پوری اقدم در گفتگو با خبرنگار مهر با بیان اینکه مردم سردشت محرومیت های زیادی دارند، افزود: در حال حاضر مردم این شهرستان به خصوص مصدومان و جانبازان شیمیایی سردشت از کمترین امکانات رفاهی و درمانی بهره مند هستند.

    وی با اشاره به نیمه تعطیل بودن تنها کلینیک درمانی مصدومان شیمیایی سردشت که هدیه مقام معظم رهبری در سال ۷۸ است، عنوان کرد: مقام معظم رهبری در آن سال دستور احداث مجهزترین کلینیک خاورمیانه مختص مصدومان شیمیایی را صادر کردند هرچند این کلینیک احداث شد اما سالها بدون کوچکترین امکانات و بدون پزشک متخصص همچنان نیمه تعطیل است و مصدومان و جانبازان شیمیایی مجبور هستند برای مداوا راهی ارومیه یا تهران شوند.

    عزیزی پوری اقدم با اشاره به نبود و حضور نیافتن مرتب و به موقع پزشک متخصص از جمله پوست، چشم و ریه در این شهرستان، اظهارداشت: در سفر تیرماه سال گذشته وزیر بهداشت وخدمات درمانی، وی قول مساعد برای تجهیز کلینیک و تامین پزشک متخصص داد اما متاسفانه هیچکدام تاکنون عملی نشده است.

    نایب رئیس انجمن دفاع از مصدومان شیمیایی سردشت ادامه داد: در سفر سال گذشته وزیر بهداشت و خدمات درمانی همچنین مقرر شد که کلینیک درمانی مصدومان شیمیایی سردشت از بنیاد شهید و امور ایثارگران این شهرستان به بهداشت و خدمات درمانی منتقل شود ولی اختلافات این نهاد ادامه داشته و عملا موجب شد این کلینیک دو الی سه هفته نیز کاملا تعطیل شود.

    بمباران سردشت

    وجود ۱۰ هزار مدعی جانباز و مصدوم شیمیایی بلاتکلیف در سردشت

    عزیزی پوری اقدم بلاتکلیفی مصدومان و مدعیان جانبازی شیمیایی سردشت را از دیگر مشکلات مردم این منطقه عنوان کرد و گفت: با گذشت بیش از ۲۸ سال از این فاجعه انسانی متاسفانه تنها برای هزار و ۴۰۰ نفر پرونده پزشکی تشکیل شده و مابقی چشم انتظار تشکیل کمیسیون پزشکی و تعیین درصد جانبازی هستند.

    وی با بیان اینکه هم اکنون ۱۰ هزار نفر از مردم این شهرستان مدعی مصدومیت و جانبازی هستند، افزود: تنها مرجعی که در قانون پیش بینی شده است، کمیسیون های تخصصی تعیین مصدومیت هستند که در صورتی که نتایج اعلامی از سوی این کمیسیون ها مورد اعتراض قرار گیرد، هیچ مرجع دیگری حتی دیوان عدالت اداری در موضوع دخالت نمی کند در نتیجه اعتراض و پیگیری مدعیان در خلاء قانونی بی نتیجه می ماند.

    هم اکنون با گذشت ۲۸ سال از فاجعه انسانی به دلیل آثار طولانی گازهای شیمیایی ۱۰ هزار مدعی جانباز شیمیایی در سردشت بلاتکلیف و منتظر تشکیل کمیسیون پزشکی هستند.وی در خصوص فاجعه آمیزتر بودن واقعه سردشت از بمباران شیمیایی حلبچه افزود: در سردشت از گاز اعصاب و خردل استفاده شد در حالی که در حلبچه از گاز سیانور. گاز خردل همیشه در محیط و بدن مصدوم باقی می ماند، در حلبچه با توجه به اینکه گاز سیانور استفاده شد، تعداد تلفات زیاد است ولی آثار این گاز آنی است و باقی نمی ماند از این جهت است که عمق فاجعه سردشت بیشتر از حلبچه است.

    عزیزی پوری اقدم در خصوص برگزاری آیین بزرگداشت این فاجعه انسانی گفت: متاسفانه همه ساله با فرارسیدن تیرماه سردشت و مصدومان شیمیایی سردشت مورد توجه مسئولان، رسانه ها و … قرار می گیرد و در این راستا وعده های متعددی نیز مبنی بر حل مشکلات داده می شود اما با هیچ یک از وعده ها تاکنون عملی نشده و نمی شود.

    نایب رئیس انجمن دفاع از مصدومان شیمیایی سردشت با اشاره به رشادت ها و از خود گذشتگی های مردم مرز نشین سردشت اعلام کرد: با وجود فاجعه شیمیایی در طول جنگ تحمیلی، مردم این منطقه تا آخرین لحظه از کشور و ناموس خود دفاع و در این راستا شهدا، جانبازان و مصدومان زیادی را تقدیم انقلاب اسلامی کردند امروز این محرومیت و کمبود امکانات شایسته مردم این دیار نیست.

    وی در ادامه با اشاره به مناسب نبودن فضای شهر سردشت متناسب با وضعیت مصدومان و جانبازان شیمیایی، گفت: در کنار بحث ریزگردها که مصدومان شیمیایی را آزار می دهد معابر و کوچه های شهر سردشت نیز از وضعیت مناسبی برخوردار نیست.

    سکوت خفت بار مدعیان حقوق بشر در برابر فاجعه انسانی سردشت

    عزیزی پوری اقدم در خصوص پیگیری حقوق مصدومان شیمیایی سردشت در مجامع بین المللی نیز گفت: فاجعه شیمیایی سردشت و عمق این فاجعه سند بسیار معتبری دال بر وحشی بودن غرب است در حالی که آمریکا با عوام فریبی و به اسم دموکراسی سعی دارد این چهره کریه خود را از منظر افکار عمومی پنهان سازند.

    وی با اعلام اینکه با گذشت نزدیک به سه دهه هنوز مجامع بین المللی در برابر این فاجعه انسانی سکوت کرده و مدعیان حقوق بشر اقدام در خوری در برابر مردم مظلوم و مصدومان شیمیایی سردشت نکرده اند، افزود: متاسفانه مقامات کشورمان به خصوص وزارت امور خارجه نیز اقدام قابل توجهی برای احقاق حقوق از دست رفته مردم مظلوم سردشت از مجامع بین المللی انجام نداده اند.

    نایب رئیس انجمن دفاع از مصدومان شیمیایی سردشت با اشاره به رسیدگی پرونده بمباران شیمیایی سردشت در دادگاه لاهه گفت: هر چند بر اساس پیگیری های صورت گرفته عامل فروش سلاح های شیمیایی به رژیم بعث توسط این دادگاه شناسایی و زندانی شد اما با گذشت ۱۲ سال محکومیت این فرد هم اکنون از زندان آزاد شده است.

    وی با تاکید بر اینکه زندانی کردن این فرد دردی از دردهای مصدومان شیمیایی سردشت دوا نکرده و حقوق از دست رفته آنها را برنمی گرداند، یاد آور شد: در فروش سلاح های شیمیایی به رژیم بعثی عراق در کنار این فرد شرکت ها و موسسات و کشورهای زیادی دخیل بودند که با گذشت سه دهه هیچ برخورد جدی با آنها نشده است.

    سردشت

    کلینیک مصدومان شیمیایی سردشت به زودی تجهیز می شود

    اما فرماندار سردشت برخلاف نایب رئیس انجمن دفاع از مصدمان شیمیایی سردشت وضعیت رسیدگی به این حادثه را تا حدودی مناسب ارزیابی کرد.

    عزیز حسنی در گفتگو با خبرنگار مهر با بیان اینکه در حال حاضر کلینیک مصدومان شیمیایی سردشت دایر بوده و خدمات لازم به مصدومان شیمیایی را ارائه می دهد، اظهارداشت: کلینیک جانبازان مجهز به داروخانه شبانه روزی و آزمایشگاه است و کلیه خدمات را به صورت رایگان به جامعه ایثارگری ارائه می دهد.

    وی در خصوص روند فعالیت این کلینیک درمانی گفت:در سال گذشته مقرر شد کلینیک از بنیاد شهید و امور ایثارگران به وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی منتقل شود که این اقدام در دست بررسی است.

    حسنی با اشاره به اختلافات بین دو نهاد در خصوص اداره این کلینیک اظهارداشت: کلینیک درمانی مصدومان شیمیایی سردشت دارای دو طبقه است که طبقه فوقانی به بخش اداری بنیاد شهید و امور ایثارگران و طبقه دیگر آن مربوط به بخش درمانی کلینیک است و در صورت انتقال آن به وزارت بهداشت ضمن تجهیز زمینه ارائه خدمات بهتر به مصدمان فراهم می شود.

    حسنی در خصوص نبود پزشک متخصص در این مرکز درمانی افزود: در این خصوص اطلاعات دقیقی ندارم اما این مرکز با حضور پزشک متخصص پوست و غیره به مصدومان خدمات ارائه می دهد شاید قصوراتی باشد اما این مشکلات در دست بررسی و اقدام است.

    شهرستان سردشت ۸۵۰ شهید دارد که از این مجموع ۱۱۸ شهید شیمیایی هستند و از مجموع ۲۲۵۰ جانباز ۱۴۵۰ جانباز شیمیایی هستندفرماندار سردشت در رابطه با برنامه های گرامیداشت هفت تیر سالروز بمباران شیمیایی سردشت نیز گفت: به منظور برنامه ریزی و اجرای هر چه مطلوب تر برنامه های گرامیداشت سالروز بمباران شیمیایی سردشت ستاد گرامیداشت هفت تیر متشکل از هفت کمیته تشکیل و طی جلسات متعدد برنامه ریزی و اقدامات اولیه صورت گرفته است و به مناست برنامه های متنوعی با حضور هنرمندان ملی در شهرستان سردشت برگزار می شود.

    حسنی ازحضور مهمانان ملی و خارجی در اين مراسم خبر داد و افزود: در راستای پربار کردن برنامه ها و انعکاس بیشتر مظلومیت سردشت از مقامات کشوری و استانی و مهمانانی از اقلیم کردستان عراق به ویژه وزیر امور شهیدان و انفال، رئیس اداره مستقل راپرین، فرمانداران رانیه و قلعه دیزه و شهردار قلعه دیزه جهت شرکت در مراسم دعوت شده است.

    وی اظهار داشت: تجمع در میدان سرچشمه(محل اصابت بمب) متعاقبا تشییع جنازه نمادین شهدا و حرکت به سمت مزار شهدا، غبارروبی و عطرافشانی مزار شهدا، ویژه برنامه گرامیداشت هفت تیر با حضور هنرمندان ملی همراه با افطار برای مدعوین، برگزاری مسابقات ورزشی، برپایی نمایشگاه طراحی و گرافیک در محل سرچشمه و نمایشگاه نقاشی در سطح شهر از جمله برنامه های ستاد گرامیداشت هفت تیر خواهد بود.

    حسنی با اعلام اینکه شهرستان سردشت ۸۵۰ شهید دارد که از این مجموع ۱۱۸ شهید شیمیایی هستند و از مجموع ۲۲۵۰ جانباز ۱۴۵۰ جانباز شیمیایی هستند اضافه کرد: بالغ بر ۱۴۰۰ نفر مدعی جانبازی داریم که تشکیل پرونده داده و درخواست تشکیل کمیسیون پزشکی می کنند.

    سردشت

    نمایی از شهر مرزی سردشت

    ۴ مطالبه جدی مصدومان شیمیایی سردشت امسال رسیدگی می شوند

    نماینده مردم شهرستانهای سردشت و پیرانشهر در مجلس شورای اسلامی نیز از پیگیری و رسیدگی چهار مطالبه اصلی مردم و مصدومان شیمیایی سردشت در سالجاری خبر داد و گفت: با گذشت نزدیک به سه دهه هر چند تحولات زیادی در این شهرستان رخ داده اما مشکلات زیاد مصدومان شیمیایی سردشت همچنان پابرجاست.

    رسول خضری در گفتگو با خبرنگار مهر با بیان اینکه اثبات جانبازی مدعیان شیمیایی، پیگیری حقوق از دست رفته مردم مظلوم سردشت در مجامع بین المللی، جایگذاری فاجعه شیمیایی سردشت در تقویم رسمی کشور به عنوان روز صلح و تصویب سردشت به عنوان منطقه آزاد تجاری از مهمترین مطالبات و دغدغه های اصلی مردم این منطقه است، گفت: این مطالبات امسال به صورت جدی پیگیری می شود.

    وی با تاکید بر اینکه سردشت می‌تواند نماد صلح ملت ایران مطرح شود، افزود: سردشت به عنوان اولین شهر بی‌دفاع و غیرنظامی قربانی جنگ ‌افزارهای شیمیایی در سطح دنیا شناخته شده اما از این ظرفیت استفاده نشده است و می توان با پیگیری این موضوع سردشت را نماد صلح ملت ایران معرفی کرد.

    خضری در خصوص مشکلات درمانی و بهداشتی مصدومان و جانبازان شیمیایی سردشت گفت: با رایزنی و قول مساعد وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در صورت تملک تنها کلنیک مصدومان شیمیایی سردشت شاهد تجهز و رفع مشکلات زیادی از مردم منطقه خواهیم بود.

    نماینده مردم شهرستانهای سردشت، پیرانشهر در مجلس شورای اسلامی با اشاره به برگزاری سالروز این فاجعه انسانی با حضور مقامات ملی تاکید کرد: تلاش می شود بخشی از دغدغه ها و مطالبات مردم این شهرستان در جریان این سفرها مورد تصویب و پیگیری سریعتر قرار گیرد.

    ۲۸ سال از فاجعه انسانی بمباران شیمیایی سردشت می گذرد اما وعده های بی سرانجام مسئولان برای تسکین آلام و دردهای مردم مظلوم این شهرستان ادامه داشته و تمامی ندارد هر چند اثرات گازهای شیمیایی خردل نفس های مردم این شهر را هر روز تنگ و تنگ تر می کند اما عزم مرزداران این دیار برای دفاع از مرزهای کشور و ارزشهای والای نظام نیز هر روز نسبت به روز قبل بیشتر جزم می شود چرا که مردم این منطقه برای دفاع از میهن خود هزینه زیادی را پرداخت کرده اند.

    شهرستان مرزی سردشت در هفتم تیرماه سال ۶۶ در چهار نوبت توسط هواپیماهای رژیم بعثی مورد حمله شیمیایی قرار گرفت که طی آن بیش از ۱۱۰ نفر شهید و پنج هزار نفر شیمیایی شدند.

    شهر مرزی سردشت در جنوب آذربایجان غربی واقع شده است و در حال حاضر دارای بیشترین تعداد مصدومین شیمیایی در کشور است.

    خبرنگار: سکینه اسمی
    http://www.mehrnews.com/news/2788915/%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%B4%D8%AA-%D9%86%D9%81%D8%B3-%D9%86%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D8%AF-%D9%85%D8%B5%D8%AF%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B4%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%B9%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7

  7. Rojpress
    30 حوزه‌یران 2015 له‌ 12:08

    تهیه سند ۱۲ هزار برگی علیه شرکت های اروپایی/سردشت نماد مظلومیت
    حمله شیمیایی – سردشت
    شناسهٔ خبر: 2789905 – دوشنبه ۸ تیر ۱۳۹۴ – ۰۹:۴۶
    استانها > آذربایجان غربی
    ارومیه – مراسم گرامیداشت هفت تیر سالروز بمباران شیمیایی سردشت با حضور مسئولان كشوری،‌استانی آذربایجان غربی و نیز میهمانانی از اقلیم كردستان عراق یکشنبه شب در این شهرستان برگزار شد.
    به گزارش خبرنگار مهر، در این مراسم که با حضور میهمانان ویژه ای از جمله حجت الاسلام سید محمدحسن ابوترابی فرد نائب رئیس مجلس شورای اسلامی و حسن قشقاوی معاون وزیر امور خارجه همراه بود ضمن ابراز همدردی با قربانیان این فاجعه انسانی بر احقاق حقوق قربانیان سلاح های شیمیایی از طریق قانونی و مجامع بین المللی تاکید شد.

    تبدیل شهرستان سردشت به منطقه ویژه اقتصادی، رسمی شدن مرز کلیه سردشت، قول مساعد در خصوص آسفالت معابر شهری به دلیل مشکلات تنفسی مصدومان شیمیایی در اثر وقوع پدیده گرد و غبار، ضرورت تعیین تکلیف درصد جانبازی مدعیان مصدومیت شیمیایی در کشور در این مراسم مورد تاکید قرار گرفت.

    همچنین در این مراسم ضمن بیان دغدغه ها، مطالبات قربانیان سلاح های شیمیایی سردشت ضرورت طرح دعوی در دادگاه های بین المللی و اخذ غرامت از سوی عاملان این جنایت انسانی نیز مهمترین خواسته مردم سردشت بود.

    سردشت

    تهیه سند ۱۲ هزار برگی ایران برای محکومیت شرکت های اروپایی

    معاون کنسولی وزیر امور خارجه یکی از سخنرانان این همایش با تاکید بر احقاق حقوق قربانیان سلاح های شیمیایی کشور از سکوت مجامع بین المللی در برابر این فاجعه انسانی گلایه کرد و گفت: امور خارجه بیش از ۱۲ هزار صفحه مدرک و سند در محکومیت شرکت‌های اروپایی در اختیار دادگاه بین المللی لاهه قرار داد ولی این دادگاه تاکنون تنها به محکوم کردن یک نفر هلندی اکتفا کرده است.

    وی با بیان اینکه جدان بشری هیچ جوابی برای مظلومیت بمباران شیمیایی مردم بی دفاع و مظلوم سردشت ندارد افزود: ۴۰۰ شرکت خارجی در تهیه مواد مورد نیاز بمب‌های شیمیایی رژیم بعث عراق همکاری داشتند ولی متاسفانه هیچ گونه اقدامی در جهت احقاق حقوق مردم این شهرستان در مجامع بین المللی انجام نگرفت.

    قشقاوی با انتقاد از عدم پرداخت غرامت و خسارات ناشی از استفاده سلاح های شیمیایی به مردم سردشت عنوان کرد: وزارت امور خارجه برای شناسایی ابعاد این بمباران شیمیایی و شناسایی عاملان آن آماده هر گونه همکاری با دادگاه بین المللی لاهه و مجامع بین المللی است.

    معاون کنسولی وزیر امور خارجه در بخش دیگری از سخنان خود گفت: این وزارتخانه همچنین آمادگی دارد تا برای رسمی شدن مرز کیله سردشت اقدامات لازم را انجام دهد.

    سردشت

    سردشت ۷۰ بار مورد اصابت بمباران هوایی و توپخانه ای قرار گرفت

    نایب رئیس اول مجلس شورای اسلامی کشورمان نیز در این مراسم ضمن ابراز همدردی با قربانیان این فاجعه انسانی از سردشت به عنوان نماد مظلومیت فرد از سردشت ملت ایران نام برد و گفت: دشمن شهر سردشت را بیش از ۷۰ بار مورد اصابت بمباران هوایی و توپخانه ای خود قرار داد تا بتواند مقاومت و ایستادگی آن‌ها را درهم شکسته و انسجام ملی را از آن‌ها بگیرد.

    حجت الاسلام محمد حسن ابوترابی فرد با بیان اینکه در سایه مقاومت و پایمردی ملت ایران در برابر توطئه های استکبار جهانی امروز کشورمان نماد امنیت در دنیاست افزود: غیرت و ایستادگی ملت ایران باعث شده تا کشورمان به یک قدرت دفاعی برتر در جهان مبدل شود به طوری که حتی رئیس جمهوری آمریکا نیز به خود اجازه نمی‌دهد در قبال ملت ایران از گزینه نظامی در سخنانش استفاده کند.

    وی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به وضعیت و شرایط شهرستان مرزی سردشت گفت: باید راه را برای شکل گیری منطقه آزد اقتصادی در این شهرستان فراهم کرده و ارکان فعالیت اقتصادی بیشتری را برای مردم این منطقه به وجود آورد.

    سردشت

    سکوت مجامع بین المللی نسبت به حادثه بمباران شیمیایی سردشت

    نماینده مرم شهرستانهای سردشت و پیرانشهر در مجلس شورای اسلامی نیز دیگر سخنران این مراسم با اشاره به سکوت مجامع بین المللی نسبت به حادثه سردشت گفت: این سکوت متاسفانه موجب وقوع حادثه ای مشابه در حلبچه شد در این راستا از دولت نیز می‌خواهم نسبت به طرح دعوی دادگاه‌های بین المللی اقدام و در اجرای این قانون گام‌های اساسی بردارد.

    رسول خضری با بیان اینکه هم اکنون ۷۵ هزار مصدوم شیمیایی در کشور نیاز به احراز جانبازی دارند عنوان کرد: مسئولان در راستای رسیدگی به مشکلات متعدد مصدومان شیمیایی با احراز جانبازی مجروحان شیمیایی این شهرستان و دیگر مجروحان شیمیایی کشور بخشی از آلام آنها را تسکین دهد.

    وی از سردشت به عنوان شهر صلح جهان یاد کرد و افزود: از مسوولان درخواست می‌کنم در تقویم رسمی کشور در چنین روزی سردشت را به نام شهر صلح ثبت و معرفی کنند.

    نماینده مردم سردشت و پیرانشهر در مجلس شورای اسلامی همچنین خواستار سرعت بخشی در رسمی شدن مرز کیله سردشت و اعلام شهرستان‌های مرزی سردشت و پیرانشهر به عنوان منطقه آزاد تجاری از سوی دولت شد و گفت: این کمترین اقدام در جهت مرهم گذاشتن به آلام مردم این دو شهر جنگ زده است.

    سردشت هفتم تیرماه سال ۶۶ در اوج جنگ ایران و عراق بمباران شیمیایی شد اما با گذشت سه دهه از این فاجعه مردم این دیار با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می کنند و همچنان از عوارض آن رنج می‌برند.

    هر چند در اثر چهار بار بمباران هوایی رژیم بعث عراق در سال ۶۶، درجه رفیع شهادت به بیش از ۱۱۰ نفر از مردم بی گناه و مظلوم این شهر رسید اما هزاران نفر نیز به دلیل آثار زیانبار گاز خردل با گذشت ۲۸ سال هنوز تاوان این جنایت انسانی را پس می دهد.

    تیرماه برای مردم این دیار یادآور خاطرات زیادی است مردمی که خنده ها و زندگی آرام خود را در تیرماه سال ۶۶ جاگذاشتند اما لحظه ای از آرمانهای والای نظام جمهوری اسلامی دست برنداشتند، ماهی که برای مردم سردشت ماه گاز خردل است و تاول های چرکی، سرفه های مکرر و نفس هایی که گاه به شماره می افتند.

    http://www.mehrnews.com/news/2789905/%D8%AA%D9%87%DB%8C%D9%87-%D8%B3%D9%86%D8%AF-%DB%B1%DB%B2-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%DB%8C-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%B4%D8%AA-%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%DB%8C%D8%AA

  1. No trackbacks yet.

وەڵامێک بنووسە

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / گۆڕین )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / گۆڕین )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / گۆڕین )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / گۆڕین )

Connecting to %s

%d هاوشێوەی ئەم بلۆگەرانە: